کارخانهی چای مهراب
من از عکاسی (و البته نقاشی و مجسمهسازی و کلاً هنرهای تجسمی) زیاد سر درنمیآورم و در این موارد اگر گاهی نظری میدهم کاملاً سلیقهای است؛ آن هم سلیقهی خام و نه آموخته و پرورده که بتوان به آن استناد یا با دلیل و منطق و تئوری از آن دفاع کرد. این قاعده دربارهی تمام نظراتی که دربارهی عکسهای مهراب، پسرم، هم دادهام و میدهم صادق است؛ چه آنها را پشت مونیتور کامپیوترش دیده و آفرینی گفته یا نگفته باشم، چه در فیسبوکش دیده و «لایک»ی زده یا نزده باشم. اما مهراب حدود یک ماه پیش با عکسهایی به خانه آمد که از همان لحظهی اول علاقه و حتی تعصب خاصی به آنها پیدا کردهام. ادامه مطلب
مبارزان قدیمی را تا کی باید تحمل کرد؟
۱٫ رابرت موگابه در سال ۱۹۶۴ که در «رودزیای جنوبی» به زندان افتاد، آنی نبود که اکنون میشناسیم. او در آن زمان مردی ۴۰ ساله بود که با الهام از پیشگامانی چون ژولیوس نایرره و قوام نکرومه پای در راه آزادی آفریقا نهاده و با وجود تحصیلات عالی و دریافت هفت مدرک دانشگاهی از دانشگاههای مختلف، زندگیاش را وقف مبارزه با استعمار بریتانیا و سپس رژیم نژادپرست یان اسمیت کرده بود. این مبارزات سرانجام به نتیجه رسید و موگابه در سال ۱۹۸۰ نخستوزیر و هفت سال بعد رییسجمهور کشوری شد که اکنون «زیمبابوه» نام داشت. ادامه مطلب
بهمناسبت ۱۸ تیر
روی دست ما
سلام
خبری نیست
یکی بیاید و این کتابهای سوخته را
در سطل زباله بگذارد
یکی بیاید و این قابها را
به دیوار میخ کند
تختها بههم خوردهاند
پایهی صندلی درآمده است ادامه مطلب
اشعار اداری و مناسب
جناب آقای دکتر یحیی طالبیان
قائممقام محترم وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی در امور شعر و ادب
سلام علیکم
احتراماً پیرو نامهی بدون شمارهی مورخ ۸۹/۴/۱۰ بهاستحضار میرساند نظر به اینکه آن جناب بهعنوان نخستین «قائممقام وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی در امور شعر و ادب» در طول تاریخ، در نخستین اظهار نظر رسمی خود فرمودهاند «شکل اداریتر و مناسبتتری به شعر و ادب میدهیم»، اینجانب ضمن تقدیم چند نمونه شعر فاقد شکل اداری ذیل که متعاقب حک و اصلاح «شکل اداریتر و مناسبتتری» پیدا نمودهاند، مستدعی است در صورت صلاحدید، بنده را بهعنوان کارشناس حوزهی «شعر و ادب» منصوب فرمایند تا این اقدامات در مورد سایر اشعار گرانسنگ فارسی نیز معمول گردد. ادامه مطلب
فوتبال بهجای جنگ
سهشنبه شب بود که داشتم فوتبال اسپانیا و پرتغال را تماشا میکردم. فوتبال که نه، برای خودم رفته بودم در یک عوالم دیگر. اصلاً بازی برایم بٌعد پیدا کرده بود. دیگر ۲۲ فوتبالیست نبودند که به دروازهی هم حمله میبردند؛ ملوانهای اسپانیایی و پرتغالی بودند که در دماغهی «امید نیک» بر سر یک محمولهی برده به جان هم افتاده بودند. و چه زیبا بود که از آن عوالم میآمدی بیرون و میدیدی از چکاچک شمشیرها و صفیر گلوله و سر و دستهای بریده و خونهای جاری بر عرشه خبری نیست و بهجای آن ملوانهای کریهالمنظر بددهن، یک «بچه سوسول» خوشتیپ (رونالدو) دارد وسط زمین اطوار میریزد، و بردهها هم از زیرزمین کشتی آزاد شدهاند و از روی سکوها بازی را تماشا میکنند، و عوض اینکه کشتی پرتغالیها با گلوله توپ دشمن برود قعر اقیانوس، این دروازهی توریشان است که با گل آفساید اسپانیاییها فرو میریزد.
ادامه مطلب
یک عاشقانهی اداری
جناب آقای دکتر یحیی طالبیان
قائممقام محترم وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی در امور شعر و ادب
سلام علیکم
احتراماً بهاستحضار میرساند نظر به اینکه آن جناب برای نخستین بار در طول تاریخ بهعنوان «قائممقام وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی در امور شعر و ادب» منصوب گشته و در نخستین اظهار نظر رسمی خود فرمودهاند «شکل اداریتر و مناسبتتری به شعر و ادب میدهیم»، اینجانب که از طفولیت به امر شاعری اشتغال داشته، ضمن تقدیم نمونه شعر ذیل که با رعایت شکل اداری مناسب سروده شده است، مستدعی است در صورت صلاحدید، بنده را بهعنوان شاعر در آن وزارتخانهی معظم استخدام فرمایند.
قابل توجه شناگران محترم
پست قبلی را خوانده بود. گفت: اینکه چیزی نیست.
گفتم: خب، تو بگو.
گفت: خواهرم، اقیانوس دل مردان هوسباز ساحل ندارد.
گفتم: رفیق بیکلک مادر!
گفت: نه، جدی!
گفتم: پشت وانت نوشته بودند؟
گفت: نه. ادامه مطلب
قابل توجه صاحبان مزارع
از اول نباید پای بیگانه را به مزرعهی نجابت باز کرد تا بوتههای عصمت لگدمال شود
من حالم خوب است. این نوشتهی بالا هم از من نیست. صبح که میآمدم، دیدم روی یک پردهی بزرگ نوشتهاند آویزان کردهاند در میدان صیقلان، عکس یک دخترخانمی را هم انداختهاند که گویا صاحب مزرعه باشد.
پ. ن: این مقالهی علمی از خانم ابتکار (در مضار برنزه کردن پوست) را هم بخوانید.
کمپین ضد ووووزلا
آقا بیایید یک کمپین ضد ووووزلا راه بیاندازیم. کر کردند ما را این برادران و خواهران آفریقایی با وو- ووی ووووزلاشان. آنقدر گوشمان سوت میکشد که در همین یک هفته ووووزلا به دومین شخصیت منفورمان تبدیل شده است. (البته به آن زشتی نیست ولی صدایش بدتر است.) کم بود این صدای طبل و شیپور و نعرهی عربها در بازیهای آسیایی؟ 
ادامه مطلب
نفسی تازه کنیم…
نفسی تازه کنیم از عشق و
باز بخوانیم
حوض را با صدای وزغها
وا نگذازیم
برگرد
در صبحگاهی چنین
خانه را
تنها نگذاریم ادامه مطلب


