Skip to content

ارسال شده در دسته ‘شعر’

۲۴
بهمن

محبوبه‌ی شب

هفته‌ی پیش بود که یکی از دوستان پیامکی داد بدین مضمون که زده‌ام به خط شعر و شاعری و دیوان «ما نبودیم» تو را سر تا ته خوانده‌ام. فردایش هم اتفاقاً یکی دیگر از دوستان لطف کرد و شعر «شب» را از آن مجموعه فرستاد روی آنتن «فیس‌بوک». تا این‌جا شد دو نوستالژی، و بعد هم اظهار لطف دوستان قدیم و جدید که باعث شد جوگیر شوم و برای یاد جوانی هم که شده دست همین شعر را بگیرم بیاورم در وبلاگ و در دست شما بگذارم. Read moreRead more

۱۴
شهریور

سلام بر میان‌سالی

سوم فروردین ۸۴ هنوز رسماً ۳۵ ساله بودم (۳۵ سال و ۷-۶ ماه) ولی گویا دچار بحرانی شده بودم که به آن «بحران چهل سالگی» یا «بحران میان‌سالی» می‌گویند. این که بحران میان‌سالی چیست، اگر به تعریف ویکی‌پدیای فارسی (که رفرنسی هم ندارد) اعتماد کنیم:
بحران میانسالی وضعیتی احساسی از شک و اضطراب است که در آن شخص به‌دلیل درک این‌که نیمی از دوره‌ی زندگی وی گذشته است، ناآرام می‌گردد. این حالت معمولاً بازتاب‌هایی از شیوه‌ای که شخص زندگی‌اش را تا کنون بدان شیوه گذرانده است را شامل می‌شود و معمولاً با احساسی مبتنی بر این‌که به اندازه‌‌ی کافی زندگی وی به‌سامان نرسیده و نتایج قابل توجهی از آن حاصل نگردیده، همراه است. Read moreRead more

۱۷
تیر

به‌مناسبت ۱۸ تیر

روی دست ما

سلام
خبری نیست
یکی بیاید و این کتاب‌های سوخته را
در سطل زباله بگذارد
یکی بیاید و این قاب‌ها را
به دیوار میخ کند
تخت‌ها به‌هم خورده‌اند
پایه‌ی صندلی درآمده است Read moreRead more

۲۲
خرداد

نفسی تازه کنیم…

نفسی تازه کنیم از عشق و
باز بخوانیم
حوض را با صدای وزغ‌ها
وا نگذازیم

برگرد
در صبحگاهی چنین
خانه را
تنها نگذاریم Read moreRead more