Skip to content

دی ۸, ۱۳۸۹

چاخان هم ممنوع!

روز مرگم، هر که شیون کند از دور و برم دور کنید
همه را مست و خراب از می انگور کنید
مزد غسال مرا سیر شرابش بدهید
مست مست از همه جا حال خرابش بدهید
بر مزارم مگذارید بیاید واعظ
پیر میخانه بخواند غزلی از حافظ
جای تلقین به بالای سرم دف بزنید
شاهدی رقص کند جمله شما کف بزنید

روز مرگم وسط سینه‌ی من چاک زنید
اندرون دل من یک قلمه تاک زنید
روی قبرم بنویسید وفادار برفت
آن جگرسوخته‌ی خسته از این دار برفت.

این چند بیت با عنوان «وصیت‌نامه‌ی وحشی بافقی» در این یک‌ماهه چند بار برای‌تان ای‌میل شده است؟ برای من که هزار بار. چه کسانی ‌میل کرده‌اند؟ همه: از پزشک و مهندس و مدیر و دانشجو گرفته تا شاعر و منتقد ادبی روزنامه‌های پایتخت!

جرالدین، دخترم!
«چاخان» واژه‌ای ترکی است که در لغت‌نامه‌ی دهخدا با مترادف‌هایی همچون «متملق»، «چاپلوس»، «حقه‌باز»، «لاف‌زن»، «شارلاتانی در گفتار» و… تعریف شده و «چاخان کردن» به‌عنوان مصدر مرکب این واژه، «گول زدن»، «فریفتن»، «چاپلوسی کردن»، «به‌دروغ و ریا سخنی گفتن یا کسی را ستودن» معنی شده است. چاخان کردن در جهان قدمتی به‌درازای تاریخ دارد. در «تاریخ تمدن» ویل دورانت می‌خوانیم حدود سال ۲۳۰۰ ق ‌م کاهنان تاریخ‌نویس سومری بر آن شدند تا گذشته‌ای طولانی برای تمدن خود اختراع کنند و بدین منظور از پیش خود فهرستی  از نام شاهان قدیم سومر جعل کردند و تاریخ خود را تا سال ۴۳۲٫۰۰۰ ق م عقب بردند؛ در حالی که سال واقعی آغاز تمدن در این سرزمین ۵۳۰۰ ق م تخمین زده می‌شود!
در همین راستا یعنی «جعل و تحریف گذشته»، گونه‌ی خاصی از چاخان‌ وجود دارد که عبارت است از: بستن دروغ‌های دلخواه (و باورکردنی) به شخصیت‌‌های مشهور درگذشته. این نوع چاخان هم یک‌جور به فعل درآوردن آرزوهای برآورده نشده یا بهتر بگوییم ساختن گذشته به‌جای ساختن آینده است (علی‌الخصوص وقتی ساختن آینده‌ی دلخواه سخت  شود و گذشته هم به‌قدر کافی دلخواه و مورد رضایت نباشد). در این نوع چاخان، گفتار یا کردار خاصی را به شخصیت مورد نظرمان نسبت می‌دهیم و مهم هم نیست آن گفتار یا کردار از آن شخصیت سر زده یا نه؛ مهم آن است که «ما» می‌خواهیم سر زده باشد!
شاید در تبارشناسی این‌گونه چاخان در مطبوعات معاصر پارسی بتوان به نامه‌ی معروف ‌چارلی چاپلین به دخترش جرالدین اشاره کرد؛ نامه‌ای که آن را نه کمدین مشهور انگلیسی- آمریکایی بلکه فرج‌الله صبا، روزنامه‌نگار پیش‌کسوت ایرانی، نوشته و با این جملات زیبا آغاز می‌شود:
این‌جا شب است، یک شب نوئل. در قلعه‌ی کوچک من همه‌ی سپاهیان بی‌سلاح خفته‌اند.
این نامه از سال ۱۳۴۵ که در اتاق سردبیر‌ی هفته‌نامه‌ی «روشنفکر» تهران نوشته شد، تا امروز صدها بار در رسانه‌های مختلف منتشر شده، در مجالس رسمی خوانده شده، به زبان‌های انگلیسی، ترکی استانبولی و آلمانی ترجمه شده و حتی در سال ۱۳۶۳ در کتابی با عنوان «آخرین تصویر از چارلی» پاسخ جرالدین به آن نیز چاپ شده است! جالب این‌که نویسنده‌ی اصلی نامه تا کنون بارها به جعلی بودن نامه و «فانتزی» و شوخی بودن این جعل اعتراف کرده ولی صدای اعترافش به گوش کمتر کسی رسیده است.

اینشتین عقب عقب رفت
اما جویبار کوچک چاخان‌سازی در سال‌های دور، چند سال پیش با یک چاخان دلپذیر و زیبا جانی دوباره گرفت: ماجرای شگفت‌انگیز میهمان شدن اینشتین و چند تن دیگر از نوابغ ریاضی و فیزیک جهان بر سفره‌ی هفت‌سین دکتر محمود حسابی! این بار چاخان‌ساز محترم (که متاسفانه فرزند دکتر حسابی بزرگ بود) برای باورپذیرتر شدن داستان یک عکس یادگاری هم برای اینشتین و دکتر حسابی جعل کرد:
بعد یک کاسه آب روى میز گذاشته بود و یک نارنج داخل آب قرار داده بود. آقاى دکتر براى مهمانان توضیح مى‌دهد که این کاسه ۱۰ هزارسال قدمت دارد. آب نشانه‌ی فضاست و نارنج نشانه کره‌ی زمین است و این بیانگر تعلیق کره‌ی زمین در فضاست. انیشتین رنگش مى‌پرد، عقب عقب مى‌رود و روى صندلى می‌نشیند!

این آقایی که در کنار اینشتین ایستاده، دکتر حسابی نیست؛ ریاضیدان مشهوری به نام گودل است!
این آقایی که  کنار اینشتین ایستاده، دکتر حسابی نیست؛ ریاضیدان مشهوری به نام گودل است!

دروغ‌های باستانی
اما این تا چند سال پیش بود که هنوز سونامی دروغ و چاخان راه نیافتاده بود. در یکی دو سال اخیر اوضاع کمی فرق کرده است، و کوروش و داریوش و دیگر نامداران ایران باستان نخستین قربانیان این موج جدید چاخان‌بازی هستند.
چاخان‌بازهای محترم عبارات منشور جاودانه‌ی کوروش را برای اثبات عظمت این بزرگمرد تاریخ ناکافی دانسته و به‌سلیقه‌ی خود آن را ویراسته‌‌اند:
اینک که به یاری مزدا تاج سلطنت ایران و بابل و کشورهای جهان اربعه را به سر گذاشته‌ام، اعلام می‌کنم که تا روزی که زنده هستم و مزدا توفیق سلطنت را به من می‌دهد…
(گویا کوروش دارد در صحن علنی مجلس شورای اسلامی مراسم تحلیف به‌جا می‌آورد! و البته تا جایی که من می‌دانم، دیانت زرتشتی کوروش رد شده یا دست‌کم مورد تردید جدی است.)
جاعلان محترم حتی برای داریوش بزرگ هم وصیت‌نامه‌ای مفصل جعل کرده‌اند:
اینک که من از دنیا می‌روم ۲۵ کشور جزو امپراتوری ایران است و در تمام این کشورها پول ایران رواج دارد و ایرانیان در آن کشورها…
و بر همین منوال است نامه‌نگاری بین عمر بن خطاب و یزدگرد سوم (که اصل آن در موزه‌ی لندن نگهداری می‌گردد!) و نیز سیل جملات زیبایی که هر روزه به کوروش یا زرتشت (و البته اخیراً به دکتر علی شریعتی!) نسبت می‌دهند:
ستیز من تنها با تاریکی است و برای نبرد با تاریکی، شمشیر برنمی‌کشم، چراغ می‌افروزم!

شاملو در کلینیک خدا
اما در روزهای اخیر دیگر به‌قول شاملوی بزرگ «این برف را سر بازایستادن نیست». (باور کنید این یکی از شاملوست؛ از خودم درنیاورده‌ام!) از جمله در همین هفته یادداشتی با عنوان «چرا به جوک رشتی می‌خندیم؟» در سایت‌ها و ای‌میل‌ها دست به‌دست می‌شود که انصافاً یادداشت خوبی هم هست؛ بدی‌اش این است که نام نویسنده‌ی مقاله را نوشته‌اند: «پروفسور بیات، استاد جامعه‌شناسی دانشگاه تهران»؛ کسی که وجود خارجی ندارد! یا بامزه‌تر از همه (حتی از ابیاتی که به بانو سیمین بهبهانی نسبت می‌دهند) قطعه‌ای ادبی است که به نام همان حضرت احمد شاملو در وبلاگ‌ها منتشر می‌شود:
به کلینیک خدا رفتم تا چکاپ همیشگی‌ام را انجام دهم، فهمیدم که بیمارم… خدا فشار خونم را گرفت، معلوم شد که لطافتم پایین آمده…
شاملو و لطافت؟! شاملو و چک‌آپ؟ آن «خدابیامرز» اگر چک‌آپ می‌کرد که پایش را به‌خاطر دیابت قطع نمی‌کردند! آدم دلش می‌خواهد سرش را بکوبد به دیوار!

دشمن، خشک‌سالی، دروغ
باری، من و شما در مقامی نیستیم که جلوی رواج دروغ و چاخان را در جامعه‌ (چه حقیقی و چه مجازی) بگیریم. حتماً آن‌ها که در آن «مقام» هستند این کار را می‌کنند! تنها کاری که از دست‌مان برمی‌آید این است که کمی بدبین باشیم، کمی محتاط، و حالا که جماعت (برای تفریح و وقت‌گذرانی هم که شده) دروغ می‌گویند و چاخان می‌سازند، در رواج این چاخان‌ها همدست نشویم. به‌قول داریوش بزرگ: «این کشور را اهورامزدا از دشمن، از خشک‌سالی، از دروغ بپاید! به این کشور نه دشمن، نه خشک‌سالی، نه دروغ بیاید!» (این یکی هم واقعاً از داریوش است؛ سنگ‌نبشته‌ای بر دیواره‌ی جنوبی کاخ او در تخت جمشید.)
راستی، تا یادم نرفته بگویم آن شعر اول مقاله هم از وحشی بافقی نیست؛ سستی کلام و تعابیر به‌کنار، آن بینوا آن‌قدر عروض بلد بود که دست‌کم بتواند وزن شعرش را رعایت کند! (همین حالا دوباره در اینترنت گشتم؛ بعضی وبلاگ‌ها نوشته‌اند از یک شاعر استهبانی به نام علی‌اصغر وفادار است. اگر هم این‌طور باشد، لابد در آن دست برده‌اند که وزن مصراع اول را خراب کرده‌اند.)

۷۷ نظر ارسال نظر
  1. fake reply
    دی ۱۴ ۱۳۸۹

    tosie mikonam age mikhaid skepticism ro tarvij konid yekam be consequencesham fekr konid…be khosus tu iran ke ye mehvare asli az do mehvare fekrie har kas [az jomle bande] ine ke bedune haghighate naab betune zendegisho jolo bebare :D va ja dare inja man biam o arzeshe tafrihya maandegari be gheymate chaakhaan ro bala bebaram, chon age yekam daghightar nigaa konim mibinim kheilia budan ke baraye inke harfeshun bemune be ye kesi mansubesh kardan ke mashhoor bude, serfan baraye inke midunessan mardome kuche o khyabun age fek konan az khode un shakhse ahammiat nemidan.[mesal haai ke man shenidam, sarfe nazar az sehhateshun, ke taze kheiliam mohem nis, arastoo,hafez va...]…kholase injuri begam ke agha gir nadin ke ye chizi sehhat dare ya na, lezzatesh ro bebarin :D

  2. admin
    دی ۱۴ ۱۳۸۹

    @fake reply, متاسفم که چیزای لذت‌بردنی این‌قد کم شده که مجبوریم از خالی‌بندی لذت ببریم! من هم شده واسه پسرم تعریف کنم که چطور تونستم تو المپیک قبلی ۷ تا طلای شنا رو ببرم، یا این‌که تو دوران جنگ من سرلشکر بودم و دایی‌هاش تو آشپزخونه‌ی پادگان سیب‌زمینی پوست می‌کندن! اما خالی‌بندی تو این مقیاس بزرگ، مخصوصا وقتی پای میراث ارزشمندی مثل تاریخ باستان ایران در میون باشه، فکر نمی‌کنین عوارض منفی‌ش جدی‌تره؟ فرض کنین یه جوون بفهمه که برخلاف شنیده‌هاش روز جهانی کوروش تو سازمان ملل ثبت نشده یا رو سردر این سازمان شعر سعدی رو ننوشتن، اون‌وقت به کل اهمیت (البته انکارناپذیر) تاریخ ایران بی‌اعتماد نمی‌شه؟ یا اگه هر کلمه‌ی قصاری رو به کوروش ببندیم، بعد چطور توقع نداشته باشیم بچه‌ها به واقعیت‌های زندگی کوروش هم بی‌اعتماد نشن و نگن یه چاخان دیگه؟

  3. دی ۱۵ ۱۳۸۹

    سلام
    خسته نباشین دکتر
    مطلبتون را برا چندمین بار و این بار بادقت بیشتر و مراجعه به لینک ها خوندم. بابت این تحقیق گسترده دست مریزاد. باور کنین یه چندروزیه دیگه هر ایمیلی دریافت می کنم تو صحتش شک می کنم. البته فکر می کنم تو جامعه ای که خیلی از مردمش فکر می کنن باید خودت را به یه جایی وصل کنی تا به حساب بیای، جعل یه خاطره یا نسبت دادن یه شعر و نوشته به یه آدم کله گنده برا تحویل گرفته شدن!خیلی عجیب نیست. این جا که مسئولاش دکترا جعل می کنن!!!شما چه انتظاری دارین؟؟؟
    راستی شما که دست به تحقیقتون عالیه اینم سرچ کنین: شنیدم تو آکسفورد جدید واژه “کردانیسم” اضافه شده! اگه تایید شد خبرش را به منم بدین.
    شاد باشین و تندرست.

  4. دی ۱۵ ۱۳۸۹

    به نظرم کسی که اندکی در این دنیای مجازی گشته باشد ، آن قدر پخته می شود که بداند بسیار دروغ می توان یافت. اما اینکه بخواهیم این دروغ و چاخان را اینگونه سرایت دهیم ، چه چیزی عایدمان می شود جز بی اعتباری و تشکیک به هر آنچه می بینیم و می خوانیم. حتی دوست خوش ذوق و با اطلاعات نویسنده ی این مطالب به جایی رسیده است که برای بیان هر نقل قولی باید قسم بخورد که این واقعن از فلانی ست. به نظرم باید دروغ ها را موردی کشف و بیان کرد. از طرفی بسیاری میدانند که نامه ی چارلی چاپلین به دخترش دروغ است اما دلشان می خواهد این دروغ را باور کنند. بعضی عمدن برای نوشته ای اسم نویسنده را تغییر می دهند تا شاید برای نویسنده مزاحمتی ایجاد نشود. و برای خیلی ها مهم نیست که نویسنده و گوینده ی مطلب چه کسی است و مهم شان این است که عمق مطلب را انتقال دهند.
    شاید یزگرد سوم درایت لازم را برای نوشتن چنین نامه ای به عمر بن خطاب را نداشته است. گستره توزیع و اظهار غلاقه به این نوشته بازگوی آرزوی ملتی ست که به دیده ی عبرت به پشت خود می نگرد.

    شاد و پیروز و سربلند باشید

  5. admin
    دی ۱۷ ۱۳۸۹

    @ارام, سلام. ممنون از لطف‌تون. دست به تحقیق خودتون عالیه! آکسفورد که نه، ولی متاسفانه واژه‌ی kordanism توی Urban dictionary اومده که این لینک‌شه:
    http://www.urbandictionary.com/define.php?term=kordanism
    (البته به‌همین دلیل هم سایتش فیل. تر شده!)
    علاوه بر اون واژه‌های kordanize و kordanification و kordanic و kordanicly و kordanophobia هم تو این لینک هست. البته این‌که این دیکشنری چقدر معتبره نمی‌دونم. امیدوارم اونایی که می‌دونن نظر بدن.
    اما انصافا خیلی بعیده همچی واژه‌ای جا بیافته. تازه یکی دو سال از اون ماجرا می‌گذره و گمون نکنم ۱۰ درصد از مردم ایران هم اسم اون مرحوم یادشون باشه، چه رسد به انگلیسی زبان‌ها که اصلا دنیاشون فرق می‌کنه و چاخانیست‌های خیلی معروف‌تر و معتبرتری هم دارن!

  6. admin
    دی ۱۷ ۱۳۸۹

    @نادان, ممنون، دوست دانای من. اما این ملت اگر واقعا به دیده‌ی عبرت به پشت خود می‌نگرد، باید دودستی کلاهش را بچسبد که باد نبرد (یا رندان نبرند) نه این‌که خودش به خودش دروغ بگوید و از خودش تعریف کند و از خودش خوشش بیاید. من البته حساسیت‌های شما را درک می‌کنم اما بنا بر همه‌ی دلایلی که در متن و در پاسخ بقیه‌ی کامنت‌ها توضیح دادم، در زمانه‌ی رواج بازار «دروغ» حد معتدلی از بدبینی و دیرباوری هوشمندانه را لازم می‌دانم.

  7. ایوا داوران
    بهمن ۱۸ ۱۳۸۹

    عالی بود. یکی دیگه از این ایمیل های چاخان براساس یکی از نقاشی های آلبرشت دورر درست شده به نام دست های دعا کننده و داستان سوزناکی است حاکی از فقر دورر و این که برادرش برای این که او نقاش شود در معدن کار کرده. در حالی که دورر فرزند یک طلاساز بوده و هرگز در زندگی اش طعم فقر را نچشیده است.
    این تعبیر شما در باره ساختن گذشته به جای آینده خیلی زیبا و هوشمندانه بود

  8. علی
    بهمن ۱۸ ۱۳۸۹

    یکی دیگر از این چاخان ها خطبه بدون نقطه منتسب به امام علی است در حالی که اون موقع اصلا نقطه و اعراب وجود نداشته و نقطه گذاری در دوران امام سجاد شروع شده!

  9. بهمن ۱۹ ۱۳۸۹

    واقعاً لذت بردم از این قلم صریح و تواناتون سردبیر محترم ♥
    مجموعه ای که شما دوستان زحمت کشیدین و درمورد چاخان هاش (واقعیت های نقض شده) دربارش صحبت کردین مستنداتی بود که بیشتر جنبه تاریخی و ادبی داشت …

    به گمانم بد نیست این رو هم اضافه کنین به این صحبت ها؛ که سخنرانان و مدعوین جلسات و سمینار و …. (اعم از علما و همینطور کارشناسان و سران و چهره های معروف و غیر معروف) وقتی حرف کم میارن حدیث و روایت و نقل قول های حیرت آور تولید میکنن و برای شنونده ها از خودشون تعریف میکنن! (من میگم چاخان میگن، شما چی میگین ؟!!!)
    یه چندتا خبرنگار و گزارشکر و میرزا بنویس هم همون بغل دستش مکتوبش میکنن و برای نسل آینده اینا رو به روش تزریقی انتقال میدن !

    و اما (چاخانشاپ) !!!! یه نوع چاخان جالب و جذاب و بسیار بسیار کاربردی هم هست در حرفه عکاسی مطبوعاتی (کلاً رسانه ای) که امروزه به کررات شاهد اون هستیم و زود هم باور میکنیم (هممون رو گفتم! خودمم جزءش هستم) :دی
    این چندتا لینک به قدری گویا هستن که عکس هاش رو هم نگاه کنید فکر کنم مطلب رو زود بگیرید (چاخانهاش رو خوب خفت کنید) …. /:)

    http://www.mediaite.com/online/the-economist-defends-altering-obama-cover-photo

    http://www.petapixel.com/2010/07/19/getty-photographer-terminated-over-altered-golf-photo

    http://www.americablog.com/2010/07/bp-photoshops-fake-photo-of-command.html

    http://www.guardian.co.uk/world/2010/sep/17/al-ahram-newspaper-doctored-photo-hosni-mubarak

    http://thelede.blogs.nytimes.com/2008/07/10/in-an-iranian-image-a-missile-too-many

    عکس و تیتر روزنامه ها و مجلات داخلی خودمون مملو هستش از اینطور چاخان ها که نیازی به مثال نیست … (خودتون تا تهش رو برید ….)

    سوای این تصاویر که در فن عکاسی مطبوعاتی و خبری بهش میگن چاخانسازی (من هم میگم چاخانشاپ) نوع دیگری رو هم در حیطه رسانه ای شاهد هستیم اون هم در ترجمه ها و دوبله ی مصاحبه های تلویزیونی، صدا گذاری ها، تصویرسازی ها، سانسور ها (همه از دم چاخان محسوب میشه، مگه نه ؟!!!! )!
    چاخان هایی که آرشیو سیما و سیما زحمتش رو میکشه و جزء اخبار امروز منتشر میکنه! ما هم تکبیر میگیم و چاخانش رو دل و جان میپذیریم …. !!!

    کلاً آقا جان اصلاً این حرف های سیاسی رو بیخیال! الان خانوم شریعت رضوی بهم زنگ زد گفت یه دست نوشته از خدا بیامرز دکتر لای به لای کتاباش پیدا کرده، وای خدای من …. (ای جان)

    “همه چی آرومه ، من چقدر خوشبختم!”
    دکتر علی شریعتی
    (بنظر شما چاخان بود؟)

  10. admin
    بهمن ۱۹ ۱۳۸۹

    @ایوا داوران, ممنون. الان سرچ کردم و خوندم. چه داستان سوزناکی هم براش ساختن! اینم دو نمونه‌ش تو وبلاگای فارسی:
    http://www.seemorgh.com/entertainment/default.aspx?conid=53270&tabid=2431
    http://bia2mail.persianblog.ir/post/45

  11. admin
    بهمن ۱۹ ۱۳۸۹

    @علی, ممنون. وقتی یه موضوع ایدئولوژیک و مذهبی می‌شه سخته درباره‌ش بحث کردن. شخصیت تاریخی امام علی جوری هست که نیاز به این پیرایه‌ها نداشته باشه. یه خطبه‌ی بدون الف هم به امام علی منتسبه که از اولی (که چند خط بیشتر نیست) بلندتره. ظاهرا این‌جور مفاخره‌های کلامی بین عرب سابقه داشته. حالا ساخته‌ی هر کی باشه، متن دو خطبه رو دوستان می‌تونن این‌جا ببینن:
    http://www.jawab.ir/qa/%D8%AE%D8%B7%D8%A8%D9%87-%D8%A8%D8%AF%D9%88%D9%86-%D8%A7%D9%84%D9%81-%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85-%D8%B9%D9%84%DB%8C-%D8%B9-%D8%AE%D8%B7%D8%A8%D9%87-%D8%A8%DB%8C-%D9%86%D9%82%D8%B7%D9%87-%D8%A7%DB%8C%D8%B4%D8%A7%D9%86-%DA%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-%DA%A9%D8%AF%D8%A7%D9%85-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8#&slider1=3&slider2=3&slider3=3&slider4=3

  12. admin
    بهمن ۱۹ ۱۳۸۹

    @parhamolism, ممنون از لطف‌تون. این‌جور که شما و سایر دوستان این بحثو گسترش دادین، این صفحه داره تبدیل می‌شه به «دایره‌المعارف چاخان» (کلامی و تصویری و…). تازه همه ملاحظه کردن یکی از شخصیت‌های معروف معاصر رو کلا ندید گرفتن!

  13. ایوا داوران
    بهمن ۲۰ ۱۳۸۹

    در لینک دومی که Parhamolism در کامنتش آورده دو عکس هست از یک گلف باز. یکی با وجود یک مرد دیگر (Caddy او) و یکی بدون او

    میلان کوندرا داستان بسیار خواندنی ای دارد به نام کلاه کلمنتیس که موضوعش حذف آدم ها از عکس است.

  14. admin
    بهمن ۲۰ ۱۳۸۹

    @ایوا داوران, اتفاقاً خوندم این کتابو. شخص دوم مملکت از قدرت حذف می‌شه و بعد عکسش رو هم از همه‌ی عکس‌های رسمی حذف می‌کنند (اون موقع هنوز فوتوشاپ هم نبود) ولی تو یه عکس کلاهی که به‌علت سرما داده بود شخص اول کشور سرش بذاره از عکس حذف نمی‌شه، و این یعنی حضور غایب اون آدم و مقاومتش در برابر سانسور. مشابه این اتفاق همون عکس پای هواپیمای ایرفرانس ۱۲ بهمن ماست که هر سال کادرش بسته‌تر می‌شه.

  15. ایوا داوران
    بهمن ۲۱ ۱۳۸۹

    کامنت های این پست گمانم به تدریج مثنوی هفتاد مگابایت حافظه شود
    یک ایمیل چاخان دیگر با ظاهر علمی و اشاره به Quantum Entanglement و … ایمیلی است درباره ORMUS یا طلای پودر سفید یا طلای مونواتمیک
    هنوز متخصصان فیزیک کوانتم موفق نشده اند تئوری کوانتمی جاذبه را تدوین کنند (یعنی جوری که دیگه مو لای درزش نره) خالی بندان محترم عنصری را کشف کرده اند که هر چه حرارت ببیند سبک تر می شود.

  16. اسفند ۱۶ ۱۳۸۹

    ردپای کسیکه آرامشم را گرفته بود دنبال کردم ، ناگهان به خود رسیدم..!

  17. asghar
    خرداد ۲۳ ۱۳۹۰

    فکر کردی خیلی حالیته؟ تو که اینقدر باهوشی چرا از چاخانای اسلامی و دینی چیزی ننوشتی؟ نکنه خودتم چاخانی!

  18. admin
    تیر ۱۶ ۱۳۹۰

    @asghar, من با اسم حقیقی خودم می‌نویسم. شما هم با این حد از شجاعت با اسم مستعار انتقاد کن!

  19. کمال
    مهر ۳ ۱۳۹۰

    باسلام

    البته همان کورش و داریوش و تخت جمشید هخامنشیان هم جاخانی بیش نیست تاریخ سازی که با صرف پولها و سرمایه های مملکت توسط پهلویان با طراحی یهودیان انجام شده یا چاخانی بنام منشور حقوق بشر کورش که در واقع یک نوع درخواست برای حکومت خود و جانشین از بت بزرگ با شفاعت دو بت کوچک می باشد.جه اگر بیانیه حقوق بشر بود باید در همه حوزه فرمانروایی پخش و حتما در تخت جمشید نمونه آن یافته می شد.

  20. admin
    مهر ۳ ۱۳۹۰

    با سلام متقابل. کاش همه سعی کنیم با سند و مدرک حرف بزنیم. این‌که اگر از یک قوم به‌هر دلیل دلخوریم، تمام تاریخ و فرهنگ آن را انکار کنیم، همان‌قدر غیرمنطقی است که افسانه‌سرایی ناروا و تاریخ‌سازی من‌درآوردی برای آن قوم. به‌هرحال در مورد تاریخ ایران منابع بسیار مستند و علمی جهانی وجود دارد که مسلماً به سفارش پهلوی‌ها یا یهودیان نوشته نشده است. یک نمونه‌ی آن تاریخ مفصل «کمبریج» است که بنده تابه‌حال فقط افتخار خریداری و ورق زدن تنها یک جلد آن را داشته‌ام! به‌امید آن‌که هم من و هم شما بیشتر مطالعه کنیم تا گفت‌وگوهای مستندتر و جدی‌تری داشته باشیم. در مورد منشور کوروش هم دقیقا متوجه منظورتان نشدم. مسلما این منشور که ۲۵۰۰ سال پیش نوشته شده به‌اندازه‌ی نمونه‌های فعلی کامل نیست (و اصلا به چنین منظوری هم نوشته نشده) ولی اگر مثلا با فتح‌نامه‌های آشوری مقایسه‌اش کنیم، متوجه نوعی تغییر پارادایم اساسی و چشمگیر در مملکت‌داری و نوع برخورد با ملل مغلوب خواهیم شد (در کتیبه‌های آشوری بزرگ‌ترین افتخار فاتح تعداد سرهایی است که بریده یا شمار ساق‌هایی که شکسته است!) چیزی که متاسفانه پس از ۲۵ قرن هنوز در برخی مناطق جهان به فرهنگ تبدیل نشده و هر ساله شاهد برگزاری دادگاه‌های بین‌المللی برای رسیدگی به «جنایات جنگی» هستیم.

  21. الیاس
    آذر ۵ ۱۳۹۰

    سلام
    موضوع جالبی بود. اما یه انتقاد دارم
    توی این متن اول در مورد تاریخ تمدن صحبت کرد. جایی که میخواستن تمدن ۵۳۰۰ ساله رو ۴۳۲۰۰۰ ساله کنن. خب هر کسی فکر میکنه اگه یکی این کارو بکنه زود گندش در میاد (و در نتیجه خواننده ی این متن قبول میکنه این کار یه چاخان یا دروغه)
    بعدش در مورد نامه ی چاپلین میگه و منبعی برای اعتراف نویسنده مطلب به جعلی بودن نامه میده
    مورد بعدی در مورد هفت سین دکتر حسابیه. باور کردنی نیست! اینشتین و هفت سین و …؟؟ پسر دکتر حسابی این حرفو زده؟ واقعا که!!

    این حرفها ذهن خواننده رو به این طرف میبره که این نوشته داره چیزهای درستی میگه و کم کم ذهن خواننده با نویسنده همراه میشه و در ادامه نویسنده نوشته رو به سمت هدف خودش پیش میبره و شبهاتی رو نسبت به کورش و داریوش و دیگر پادشاهان ایرانی مطرح میکنه! میگه مثلا وصیت نامه داریوش جعلیه؛ بدون اینکه منبعی بیاره و یا حتی دلیلی برای حرفش داشته باشه!!
    (من نه میدونم وصیتنامه داریوش درسته و نه میدونم جعلیه و در این مورد نظری نمیدم)

    یه واقعیت هم که وجود داره اینه که یه نفر وقتی با سیل باورهای عمومی مخالفت کنه حرفش طرفدار پیدا میکنه و این شخص میتونه از این حربه استفاده کرده باشه برای ضربه زدن به فرهنگ و تمدن ایرانی!

    در ضمن؛ شعری که در ابتدای نوشته بود تا به حال برای من از طرف هیچ کس ارسال نشده!!!

  22. معین
    اردیبهشت ۱ ۱۳۹۱

    فقط جهت ثبت در تاریخ بگم که هیچ وقت این نامه چارلی چاپلین به دخترش رو درک نمی کردم. از این نظر که با خودم فکر می کردم چرا همچین آدمی که خودش زنان مختلفی رو تجربه کرد، باید به دخترش همچین نامه ای بنویسه، اون هم در جامعه آمریکا.
    مرسی از اطلاعات خوبتون، امیدوارم چاخان نکرده باشین. به هر حال من در پذیرش این مطالبی که نوشتین کمی احتیاط به خرج خواهم داد. :)

  23. یک وبلاگ دارم بنام “لپوندان”
    اونجا میخوام با توجه به نوشته های شما کامل درباره این که هیچ حرفی که نقل بشه واقعی نیست بنویسم.حتی همین حرف را اگه به کس دیگه بگی!

  24. در وبلاگ لپوندان
    میخوام درباره موضوع مورد بحث از نوشته ها این وبلاگ استفاده کنم

  25. admin
    آذر ۷ ۱۳۹۱

    @رسول امیدی لپوندانی, خواهش می‌کنم. قابلی نداره.

  26. محمد
    بهمن ۱۰ ۱۳۹۳

    ما تو ثبت تاریخ ۳۶ ساله انقلاب خودمون هم هزار تا تحریف و اغراق داریم با وجود تکنولوژِی ثبت و ضیط
    بعد من موندم [بعضی‌ها] تاریخ ۱۴۰۰ ساله اسلام رو همچین تعریف میکنن که میگی خودشون اونجا بودن

Trackbacks & Pingbacks

  1. این روزها کجا هستم؟ | آ با کلاه

ارسال نظر

(required)
(required)

Note: HTML is allowed. Your email address will never be published.

اشترک در نظر