Skip to content

اردیبهشت ۲۰, ۱۳۹۱

چگونه ما انسان شدیم؟ (۲)

اگر بخش نخست این مقاله را نخوانده‌اید که حتماً بخوانید. (مگر این‌که حوصله‌ی خواندن بخش دوم را هم نداشته باشید!) اما اگر خوانده‌اید، فقط محض یادآوری عرض کنم که در آن بخش به جستجوی نیاکان از یاد رفته‌مان رفتیم و دیدیم که از نظر ارتباطات خانوادگی، بنده و جناب‌عالی اصالتاً با دسته‌ای از جانوران شامل گیبون‌ها، شامپانزه‌ها، گوریل‌ها و اورانگوتان‌ها از یک خانواده یا به‌اصطلاح دقیق‌تر بالاخانواده (Superfamily) به نام «انسان‌واران» (Hominoidea) هستیم و در این میان قرابت ژنتیکی ما با شامپانزه‌ها آن‌قدر زیاد است که ما دو تا را عضو یک زیرخانواده (Subfamily) به نام «انسان‌ساییان» (Homininae) می‌دانند. این زیرخانواده حدود ۷-۶ میلیون سال پیش به دو تبار (Tribe) تقسیم ‌شد: تبار شامپانزه‌ها و تبار «انسان‌تباران» (Hominini) که خود شامل ۷ سرده‌ یا جنس (Genus) است. در شماره‌ی پیش ۶ سرده‌ی نخست (شامل ساحل‌مردم، اررین، آردی‌کپی، جنوبی‌کپی، پرامردم و کنیامردم) را بررسیدیم و سرده‌ی «انسان» (Homo) ماند برای این شماره.

ما و سایر وابستگان

ما و سایر وابستگان

درباره‌ی این بخش تنها نکته‌ی قابل اشاره این‌که منبع اصلی ویکی پدیای انگلیسی است و چنان‌که خوانندگان عزیز کتاب مختصر و معتبری در این زمینه به فارسی یا انگلیسی پیشنهاد کنند، سپاسگزار خواهم شد.

و اما انسان…
همان‌طور که در شماره‌ی پیش گفتیم، امروزه دیگر بر آن باور قدیم نیستند که «تکامل» فرآیندی خطی یا نردبانی بوده یعنی در هر زمان تنها یک سرده یا گونه (Species) انسان‌تبار وجود داشته که همان به بعدی تکامل یافته و سرانجام پله پله به سرده‌ی «انسان» و گونه‌ی «انسان خردمند» (Homo sapiens) رسیده باشد، بلکه اعتقاد بر این است که شاخه‌ی تبار انسان در مقاطع مختلف زمانی و مناطق مختلف جغرافیایی به چند زیرشاخه تقسیم شده که چه‌بسا برخی از این زیرشاخه‌ها همزمان با هم می‌زیسته‌اند ولی انسان خردمند تنها زیرشاخه‌‌ای است که در این جهان بی‌رحم به‌سلامت جان به‌در برده و سایر زیرشاخه‌ها (سرده‌ها و گونه‌های دیگر) منقرض شده‌اند.
از باقی انسان‌تباران که بگذریم، وقتی می‌گوییم «انسان» باید بدانیم انسان امروزی (یعنی بنده و جناب‌عالی) که در طبقه‌بندی زیست‌شناختی «انسان خردمند» خوانده می‌شویم، تنها یک گونه از سرده‌ی «انسان» به‌شمار می‌رویم و این بدین معناست که گونه‌های دیگری از انسان که پیش‌تر وجود داشتند و منقرض شدند، از لحاظ ژنتیکی و زیست‌شناختی آن‌قدر با ما متفاوت بودند که گونه‌ی زیست‌شناختی جداگانه‌ای به‌حساب آیند. برای نمونه، «انسان‌ نئاندرتال» گونه‌ی دیگری از سرده‌ی انسان بود که چندین هزار سال همزمان با انسان امروزین در زیستگاه مشترکی می‌زیست. (فقط تصورش را بکنید؛ ۴۰ هزار سال پیش یکی از اجداد ما ممکن است در سواحل آنتالیا با یکی از نئاندرتال‌ها بر سر شکار یک گاومیش دست به یقه شده باشد؛ البته اگر لباس‌شان یقه‌ای می‌داشت.)
پس در هنگام سخن از پیدایش انسان باید دید منظور گونه‌ی به‌خصوص انسان یعنی «انسان خردمند» (Homo sapiens) است یا سرده‌ی انسان (Homo) که انسان خردمند تنها یکی از گونه‌های آن است و سایر گونه‌ها اینک منقرض شده‌اند. (و اگر در شماره‌ی پیش گفتیم نزدیک‌ترین خویشاوند گونه‌ی انسان خردمند در میان موجودات زنده شامپانزه ‌است، به‌دلیل همین انقراض گونه‌های دیگر سرده‌ی انسان است.) بنابراین اگرچه شاید برای ما آسان‌تر باشد که خود را تنها از اعقاب انسان‌های هوشمندی بدانیم که ۲۰۰ هزار سال پیش در آفریقا برآمدند و ۴۰-۳۰ هزار سال پیش راهی «برّ کهن» (اوراسیا) شدند، اما این به‌معنی محروم کردن خود از میراث ۲/۵ میلیون ساله‌ای است که طی آن پیشینیان‌مان با وجود بهره جستن از مغزهایی به‌مراتب کوچک‌تر از ما و اندام‌هایی بسی ناسازتر، در جهانی بسیار ناآرام‌تر و خطرخیزتر از امروز که گونه‌هایی تنومندتر و دیرپاتر را از پا درآورده و منقرض کرده بود:
- با مهار و استفاده از آتش و پناه جستن در غارها یا کلبه‌هایی دست‌ساز، راه‌های جان به‌در بردن از اعصار پی‌درپی و درازنفس یخبندان را آموختند؛
- فنون اولیه‌ی ابزارسازی را ابداع کردند و توسعه دادند؛
- زبان به آغاز ارتباطات کلامی گشودند؛
- آداب ابتدایی زندگی اجتماعی را پی ریختند؛
- در جستجوی مظاهر عالی و روحانی زندگی (هنر، مذهب و چه‌بسا فلسفه و…) برآمدند.
و تازه این تمام آن چیزی است که می‌دانیم و با تکیه بر دانش فعلی می‌توانیم بدانیم؛ ولی با استناد به مشتی سنگ و استخوان بازمانده از یک میلیون سال پیش، چگونه می‌توان به حتی کلیاتی از آن‌چه در سر انسان آن زمانه می‌گذشته (نه فقط آن‌چه از دستش برمی‌آمده) پی برد؟ چگونه می‌توان میزان حس شوخ‌طبعی‌اش را سنجید؟ یا مهربانی و عشقی را که به محیط زیست، همنوعان یا جنس مخالف داشته است؟ ترس و شجاعت یا آزادگی و سلطه‌پذیری‌اش را چطور؟ اشتغال ذهنش به چرایی و چگونگی جهان و در کل امور روحی و معنوی را چطور؟
از این شماره با احترام و اعجابی که شایسته‌ی نیاکان از یاد رفته‌ی ماست، بررسی گونه‌های مختلف سرده‌ی انسان را (که البته در گونه یا «زیرگونه» بودن برخی اختلاف هست) آغاز می‌کنیم و البته باید توجه داشت این‌که قدیمی‌ترین سنگواره‌ی مربوط به هر گونه مثلاً مربوط به ۱/۵ میلیون سال پیش باشد، به این معنی نیست که قدمت آن گونه همین‌قدر است، شاید چند صد هزار سال پیش از آن هم می‌زیسته ولی تا کنون سنگواره‌ای مربوط به آن سال‌ها به‌دست نیامده باشد.

انسان گاتنگی (Homo gautengensis)
تا همین دو سال پیش اغلب دانشمندان «انسان ماهر» و برخی دیگر «انسان رودولفی» را قدیمی‌ترین گونه از سرده‌ی انسان می‌دانستند و اعتقاد غالب بر آن بود که انسان ماهر حدود ۲/۵ میلیون سال پیش از نوعی «جنوبی‌کپی» به نام Garhi منشعب شده است. اما در ماه می سال ۲۰۱۰ دارن کورنو (Darren Curnoe) اعلام کرد برخی از سنگواره‌هایی که تا کنون به انسان ماهر، «انسان راست‌قامت» و در مواردی جنوبی‌کپی‌ها نسبت داده می‌شد، به گونه‌ای قدیمی‌تر از سرده‌ی انسان و در واقع «قدیمی‌ترین» گونه‌‌ی فعلاً شناخته شده از این سرده تعلق دارد. وی این گونه را که سال‌ها پیش در غارهای گاتنگ در نزدیکی ژوهانسبورگ آفریقای جنوبی یافت شده بود «انسان گاتنگی» نامید.
قدمت سنگواره‌هایی که گمان می‌رود مربوط به انسان گاتنگی باشد، از ۱/۹ میلیون تا ۶۰۰ هزار سال پیش متفاوت است و چنان‌که کورنو توصیف می‌کند این نوع انسان چندان هم شکل و شمایل آدمیزادی نداشت؛ دندان‌هایش بزرگ و مناسب گیاهخواری و مغزش کوچک بود و با قد حدود ۹۰ سانتی‌متر و وزن تقریباً ۵۰ کیلوگرم بسیار هم کوچک‌اندام بود. شیوه‌ی زندگی‌اش هم چندان شبیه انسان نبود؛ وقتی روی زمین بود، بر دو پا راه می‌رفت ولی احتمالاً اوقات زیادی را (شاید برای خورد و خواب یا فرار از دست جانوران درنده) روی درختان می‌گذراند.
با این‌همه انسان گاتنگی ظاهراً ابزارهای سنگی تولید و استفاده می‌کرد و چنان‌که از استخوان‌های سوخته‌ی حیوانات که دور و برش یافت شد برمی‌آید، شاید (البته شاید) آتش نیز به‌کار می‌برد.
به‌اعتقاد پژوهشگران، انسان گاتنگی توان تکلم و مهارت‌های زبانی نداشت و بدین دلیل و نیز شکل و شمایل ظاهری و سن زمین‌شناسی‌اش، به‌نظر می‌رسد هر چند نسبت خویشاوندی با ما دارد، ولی آن‌طور هم نیست که نیای مستقیم ما باشد یعنی گونه‌های بعدی انسان از او منشعب شده باشند.
به‌هرحال انتظار می‌رود کاربرد فن‌آوری‌های جدید در سالیان آینده اطلاعات بیشتری از انسان گاتنگی و نیز بسیاری سنگواره‌های حتی قدیمی‌تر موجود که هنوز به‌طور دقیق مطالعه نشده‌اند، به‌دست دهد و چه‌بسا بسیاری طبقه‌بندی‌های فعلی را دگرگون کند و البته در این مورد خاص این را در نظر بگیرید که از کشف انسان گاتنگی هنوز دو سال هم نمی‌گذرد و نشان به آن نشان که تمام اینترنت را زیر و رو کنید، حتی اسم این گونه را در منابع فارسی پیدا نمی‌کنید. (محض خودنمایی عرض شد!)

جمجمه‌ی بازسازی شده‌ی انسان گاتنگی

جمجمه‌ی بازسازی شده‌ی انسان گاتنگی

جمجمه‌ی بازسازی شده‌ی انسان گاتنگی

جمجمه‌ی بازسازی شده‌ی انسان گاتنگی

انسان ماهر (Homo habilis)
انسان ماهر که به‌طور سنتی سلف گونه‌های متاخر انسانی محسوب می‌شود، از ۲/۳۳ تا ۱/۴ میلیون سال پیش می‌زیست و سنگواره‌هایش برای نخستین بار بین سال‌های ۱۹۶۲ تا ۱۹۶۴ در تانزانیا کشف شد.
از نظر ظاهر، انسان ماهر نیز همانند انسان گاتنگی شباهت چندانی به انسان امروزی نداشت زیرا قامتش کوتاه‌ و دستانش بلند و بی‌قواره بود. با این‌حال نسبت به جنوبی‌کپی (که به‌نظر می‌رسد نیای او باشد) پوزه‌‌ای تعدیل شده‌تر داشت. حجم مغزش هم ۶۶۰-۵۱۰ سانتی‌متر مکعب و گرچه از جنوبی‌کپی ۵۰ درصد بزرگ‌تر ولی حتی کمتر از نصف انسان امروزی (۱۴۵۰ سانتی‌متر مکعب) بود. البته برخلاف این ظاهر ‌ شامپانزه‌‌مانند، همچون انسان گاتنگی توانایی ساخت ابزارهای سنگی ابتدایی را داشت، هر چند به‌نظر می‌رسد این توانایی را بین ۲۰۰ تا ۱۰۰ هزار سال پیش‌تر از او، برخی از گونه‌های جنوبی‌کپی هم داشته‌اند.
از سال‌ها پیش معتقد بودند انسان ماهر بعدها به «انسان کارورز» و این یکی به انسان راست‌قامت تکامل یافت، در حالی که یافته‌های جدید این نظر را مطرح کرده است که انسان ماهر چند صد هزار سال با انسان راست‌قامت و انسان کارورز در آفریقا همزمان می‌زیسته ‌است. بنابراین اوضاع به این سادگی‌ها هم که پیش‌تر تصور می‌شد نیست و شاید همه‌ی این گونه‌ها از نیای مشترک (و فعلاً ناشناخته‌ای) برآمده باشند.
انسان ماهر با برخی از انسان‌تباران همچون «پرامردم بویسی» نیز معاصر بود و اگر برخلاف آنان توانست دوام آورد و احتمالاً به نیای گونه‌های انسانی پس از خود تبدیل شود، شاید به‌دلیل همان توانایی ابتدایی ابزارسازی و رژیم غذایی ساده‌ترش بود.

جمجمه‌ی انسان ماهر

جمجمه‌ی انسان ماهر

شمایل بازسازی شده‌ی انسان ماهر

شمایل بازسازی شده‌ی انسان ماهر

انسان رودولفی (Homo rudolfensis)
سنگواره‌ای انسان رودولفی نخستین بار در سال ۱۹۷۲ در نزدیکی دریاچه‌ی رودولف کشور کنیا یافت شد. ابتدا تصور می‌شد این سنگواره متعلق به گونه‌ی انسان ماهر باشد ولی پس از مطالعات بیشتر، تفاوت‌هایش با آن گونه آشکار شد و هنوز به‌طور قاطع نمی‌توان گفت کدام‌یک از این دو گونه (یا حتی گونه‌ی سومی) نیای گونه‌های بعدی انسان است.
انسان رودولفی حدود ۱/۹ میلیون سال پیش می‌زیست، حجم مغزش کمابیش در حد انسان ماهر بود ولی شواهدی دال بر ابزارسازی‌اش وجود ندارد.

انسان رودولفی

انسان رودولفی

 

پیوست ۱:
عصر یخبندان
مرور زندگی پیشینیان ما بر زمین بدون در نظر داشتن عصرهای یخبندان و سرمایی که به طور متناوب بر این قاره حکم‌فرما می‌شد، کامل نیست. عصر یخبندان به دوره‌های درازمدتی از کاهش دمای آب و هوای زمین گفته می‌شود که در آن اکثر روی زمین از ورقه‌ی کلفتی از یخ به ضخامت هزاران متر پوشیده بود؛ مشابه آن‌چه امروز در قطب شمال و جنوب می‌بینیم. البته همیشه هم دنیا آن‌طورها که تصور کنید سرد نمی‌شد (میانگین دمای سالانه‌ی آخرین عصر یخبندان را حدود ۱۵-۱۰ درجه زیر صفر تخمین می‌زنند) ولی از آن‌جا که تابستان‌ها هم سرد بود، گرمای آفتاب نمی‌توانست یخ و برف‌های زمستانی را آب کند و هزاران سال یخ روی یخ انبار می‌شد.
از یخبندان‌های وحشتناک صدها و ده‌ها میلیون‌ سال پیش که بگذریم (که بعضی از آن‌ها زمین را به گلوله‌ای برفی رها شده در کهکشان تبدیل می‌کرد)، از آغاز پیدایش انسان‌تباران بر زمین (یعنی دوره‌ی چهارم زمین‌شناسی) در کل چهار دوره‌ی یخبندان داشتیم که اولین دوره حدود ۲ میلیون سال پیش و آخرین دوره حدود ۱۰۰ هزار سال پیش آغاز شد. پایان آخرین عصر یخبندان تقریباً همین ۱۱ هزار سال پیش بود و البته در پایان هر عصر یخبندان، یخ‌ها در همه‌جا همزمان آب نمی‌شدند. مثلاً یخچال‌های عصر چهارم یخبندان در برخی ایالت‌های فعلی آمریکای از ۴۰ هزار سال پیش شروع به ذوب شدن کردند، در حالی که در اروپا به‌عنوان مثال آلمان حدود ۱۷ هزار سال پیش از زیر یخ بیرون آمد و سوئد تا ۱۳ هزار سال پیش تقریباً هنوز زیر یخ پنهان بود.
یکی از مهم‌ترین دلایل انقراض بسیاری از موجودات از جمله انسان‌‌تباران را همین عصرهای متناوب و گاه بسیار شدید سرما و یخبندان می‌دانند و جالب است که انسان هوشمند نه‌تنها از این آخرین دوره‌ی یخی جان سالم به‌در برد، بلکه بلافاصله پس از پایان آن شروع به کشاورزی و اهلی کردن حیوانات کرد و به‌معنای واقعی کلمه «میخ خود را روی زمین کوبید»!

این گل زیبای عصر یخبندان همین دو سه ماه پیش احیا شد. دانشمندان روسی برای این کار از ژن‌های به‌دست آمده از دانه‌ها و میوه‌ی ذخیره شده در انبار آذوقه‌ی یک سنجاب سیبریایی ۳۰ هزار سال پیش استفاده کردند. فعلاً بین روس‌ها و ژاپنی‌ها رقابت بر سر احیای ماموت‌های منقرض شده در عصر یخبندان است!

این گل زیبای عصر یخبندان همین دو سه ماه پیش احیا شد. دانشمندان روسی برای این کار از ژن‌های به‌دست آمده از دانه‌ها و میوه‌ی ذخیره شده در انبار آذوقه‌ی یک سنجاب سیبریایی ۳۰ هزار سال پیش استفاده کردند. فعلاً بین روس‌ها و ژاپنی‌ها رقابت بر سر احیای ماموت‌های منقرض شده در عصر یخبندان است!

پیوست ۲:
عصر سنگ
زمان برآمدن نخستین گونه از سرده‌ی انسان را حدود ۲/۵ میلیون سال پیش می‌دانند و از آن‌جا که اصطلاحاً «از اثر پی به موثر می‌برند»، این دوره را با توجه به ابزارهایی که انسان در هر دوره از آن برای غلبه بر جهان پیرامون خود بهره می‌برده به دوره‌های گوناگون تقسیم می‌کنند. حالا یک لحظه خودتان را در ۲/۵ میلیون سال پیش تصور کنید؛ چه ابزارهایی دور خود می‌بینید؟ بله؛ شاخه‌ای که در توفان پریشب از درخت تنومند روبه‌رو جدا شده، زیر پای‌تان افتاده و همین‌طور استخوان‌های گوزنی که هفته‌ی پیش شیر بیشه‌ی همسایه شکار کرده… اما بیشتر و پیش‌تر از همه سنگ، سنگ و سنگ در ابعاد و اشکال مختلف. اکنون چوب‌ها یا استخوان‌هایی که پیشینیان ما به‌کار می‌برده‌اند پوسیده است، ولی برخی از آن سنگ‌ها هنوز باقی است بنابراین منطقی است به عصری که از ۲/۵ میلیون سال پیش آغاز شده و تا ۱۸ هزار سال پیش ادامه داشته، عصر «پارینه‌سنگی» (پالئولیتیک) بگویند.۱ عصر پارینه‌سنگی خود به سه دوران «پارینه‌سنگی قدیم» (از ۲/۵ میلیون تا ۱۰۰ هزار سال پیش، یعنی دوران همه‌ی انسان‌های پیش از نئاندرتال)، «پارینه‌سنگی میانی» (از ۱۰۰ تا ۴۰ هزار سال پیش، یعنی عصر انسان نئاندرتال) و «پارینه‌سنگی جدید» (از ۴۰ تا ۱۸ هزار سال پیش که عصر برآمدن انسان‌های امروزی است) تقسیم می‌شود.
در ابزارسازی‌های اولیه از سنگ، دو تکنیک را برجسته و تاریخ‌ساز می‌دانند: نخست صنعت یا فرهنگ «اُلْدُوایی» که کهن‌ترین صنعت ساختن ابزار سنگی است و در آن با کوفتن سنگی بزرگ بر قلوه‌سنگی کوچک، تراشه‌ها و ساطور‌های سنگی می‌ساختند. آغاز این صنعت همان حدود ۲/۵ میلیون سال پیش در شرق افریقا بود.۲ صنعت دوم «آشولی» (Acheulean) نام دارد که از ۱/۸ میلیون ‌سال پیش در افریقا و بخش‌هایی از اوراسیا رواج یافت. ویژگی ابزارهای این صنعت، کار کردن بر دو روی سنگ مادر است و از معروف‌ترین ابزارهای آشولی می‌توان به تبر دستی سنگی اشاره کرد.

۱٫ من خودم در تعطیلات نوروز سعادت آن را داشتم که در تهران به «موزه‌ی ایران باستان» بروم و برخی از ابزارهای ‌سنگی را که اجداد ما از یک میلیون سال پیش به این طرف در محدوده‌ی جغرافیایی امروز ایران (و از جمله گیلان) به‌کار می‌برده‌اند، ببینم. تا شما هم فرصت کنید به این موزه بروید، می‌توانید عکس این سنگ‌ها در سایت موزه (nationalmuseumofiran.ir) تماشا کنید.
۲٫ ظهور صنعت الدوایی همزمان با پدیدار شدن سرده‌ی انسان بود، بنابراین انسان را نخستین سازنده‌ی ابزارهای سنگی الدوایی می‌دانند. ولی امروزه با توجه به قرائن، فناوری الدوایی خاص انسان دانسته نمی‌شود و گمان می‌رود که انسان‌تباران سرده‌ی پرامردم نیز ابزار الدوایی می‌ساختند.

یک نمونه از «ساطور- سنگ مادر» (سنگ آذرین) از دوره‌ی پارینه‌سنگی قدیم که در منطقه‌ی گنج‌ پر (رستم‌آباد گیلان) کشف شده است.

یک نمونه از «ساطور- سنگ مادر» (سنگ آذرین) از دوره‌ی پارینه‌سنگی قدیم که در منطقه‌ی گنج‌ پر (رستم‌آباد گیلان) کشف شده است.

یک نمونه از «ساطور- سنگ مادر» (سنگ آذرین) از دوره‌ی پارینه‌سنگی قدیم که در منطقه‌ی گنج‌ پر (رستم‌آباد گیلان) کشف شده است.

یک نمونه از «ساطور- سنگ مادر» (سنگ آذرین) از دوره‌ی پارینه‌سنگی قدیم که در منطقه‌ی گنج‌ پر (رستم‌آباد گیلان) کشف شده است.

پی‌نوشت: این نوشته بخش اول مقاله‌ای است که در شماره‌ی ۱۰۲ ماهنامه‌ی پزشکان گیل منتشر شده است. بخش بعدی آن تا چند روز دیگر همین‌جا منتشر خواهد شد.

مطالب بیشتر در يادداشت
۳۹ نظر ارسال نظر
  1. ارام
    اردیبهشت ۲۲ ۱۳۹۱

    سلام
    راستش اول خوندنش برام سخت بود اما بعدش واقعا برام حالب و مهم شد که بدونم واقعا جریان ماها چی بوده. ممنون از تلاشتون دکتر. شاد باشید

  2. گوسفند
    اردیبهشت ۲۲ ۱۳۹۱

    سلام. هرچی بنوْیسی ارزش خوندن داره. دستت درد نکنه. ولی نمی دونم چرا من وقتی راجع به سرنوشت گوسفندی خودم و بقیه ی گوسفندهای زنده می خونم بیشتر حال می کنم.

  3. اردیبهشت ۲۲ ۱۳۹۱

    سلام، دکتر این که خداییش خوب بود!
    اما اگر راست می گین یه مقاله جمع کنین درباره ی اون هایی که هنوز انسان نشدن!
    دور و برمونم که ماشاا…
    نه خسته

  4. ایوا داوران
    اردیبهشت ۲۴ ۱۳۹۱

    چرا توی این درخت خانوادگی که کشیدید نئاندرتال ها نیستند؟

  5. ایوا داوران
    اردیبهشت ۲۴ ۱۳۹۱

    واقعا از نئاندرتال ها چیزی که بشه اسمش را هنر گذاشت باقی مونده؟ یا هنر و فلسفه و بقیه خرت و پرت ها فقط مال هومو ساپینسه؟

  6. ایوا داوران
    اردیبهشت ۲۴ ۱۳۹۱

    جسارتا. می دونم اشتباه تایپی است. واحد حجم سانتی متر مکعب است.

  7. ایوا داوران
    اردیبهشت ۲۴ ۱۳۹۱

    آقای دکتر شما که کار به این باارزشی را انجام دادید کل سه مقاله را پی دی اف کنید و اجازه بدین ما داونلودش کنیم! میشه؟

  8. admin
    اردیبهشت ۲۴ ۱۳۹۱

    @ارام, متشکرم. برای خودم هم مدتی‌یه خیلی مهم شده.

  9. admin
    اردیبهشت ۲۴ ۱۳۹۱

    @گوسفند, ممنون. به‌هرحال اینم بخشی از سرنوشت ماست. حالا یه بارم با ما حال کن!

  10. admin
    اردیبهشت ۲۴ ۱۳۹۱

    @رها, این‌که کار یه مقاله و دو مقاله نیست.

  11. admin
    اردیبهشت ۲۴ ۱۳۹۱

    @ایوا داوران, نئاندرتال‌ها یه گونه از جنس یا سرده ی انسان‌اند، مثل انسان هوشمند که یه‌گوته‌ی دیگه‌ست. یا این‌طور که الان بیشتر عقیده دارن، یه زیرگونه از گونه‌ی انسان‌ هوشمندند، یعنی «هومو ساپینس نئاندرتالیس» در کنار ما که «هومو ساپینس ساپینس» باشیم.

  12. admin
    اردیبهشت ۲۴ ۱۳۹۱

    @ایوا داوران, هنر که هیچی، مذهب هم داشتن! قسمت چهارم این مقاله به اونا می‌رسیم.

  13. admin
    اردیبهشت ۲۴ ۱۳۹۱

    @ایوا داوران, خیلی خیلی ممنون. برق از سرم پرید از این اشتباه! اصلاح کردم.

  14. admin
    اردیبهشت ۲۴ ۱۳۹۱

    @ایوا داوران, چشم. حتما در نهایت این کارو می‌کنم. همین‌که شما این درخواست رو کردید، باعث افتخاره.

  15. اردیبهشت ۲۴ ۱۳۹۱

    سلام مقاله بسیار جالبی بود . واقعا” لذت بردم

  16. آشنا
    اردیبهشت ۲۵ ۱۳۹۱

    جناب دکتر، میبینم شما با انتشار این مقالات در دامن استعمار انگلیس غلتیده اید! مگر شما نمی دانید که داروین از موساد و انتلیجنت سرویس پول گرفته که این حرف ها را برای ضربه زدن به ریشه ادیان الاهی از خودش در بیاورد. به شما توصیه میکنم در پست یعدی یک مقاله درست و حسابی و صد در صد علمی در باره آدم و حوا و میوه ممنوعه و برگ انجیر بنویسید شاید از شما رفع اتهام شود. خدا شما را بیامرزد.

  17. حسام
    اردیبهشت ۲۵ ۱۳۹۱

    خیلی مقاله جالبی است. خیلی لذت بردم. دستتون درد نکنه. ولی من هنوز با عنوان این مطلبتون مشکل دارم. چون به نظرم میرسه که ما هنوز آدم نشده ایم! بیشتر کارامون یه جورایی به تنازع بقا و هرکی زورش بیشتر باشه بیشتر … تا بیشتر بمونه و این چیزا میمونه. شاد باشین و سلامت. به همه دوستان سلام برسونین.

  18. اردیبهشت ۲۵ ۱۳۹۱

    @آشنا, با سلام من فکر میکنم با توجه به تنوع شگفت انگیز موجودات زنده و انقراض بعضی از آنها،انسانگونه ها هم شاید تنوع ریادی داشته باشند که البته امروزه فقط نوع شناخته شده ی کنونی بقا یافته اند.ضمن هر نظریه ی علمی را نباید به صرف قبول نداشتن نظریه پرداز آن رد کرد.همچنانکه انشتین هم احتمال زیاد با توجه کوچش از آلمان ، یک صهیونیست بوده اما نظریه ی نشبیتش را همه قبول دارند که شاید روزی آنهم بصورت علمی رد شود.در هر حال منطق حکم میکند. مذهبیون با اتکا به استدلالهای علمی قوی به دفاع از نظریات دینی بپردازند

  19. بهزاد
    اردیبهشت ۲۶ ۱۳۹۱

    با سلام
    اگر اشتباه نکنم، گفته بودید که گونه ما انسانها(هوموساپینس) در دویست هزار سال قبل در شرق آفریقا پدیدار شده است. آیا این گونه کاملا شبیه انسانهای امروزی بوده است؟ انسان کرومانیون چه نسبتی با هوموساپینس دارد؟

  20. admin
    اردیبهشت ۲۶ ۱۳۹۱

    @بهزاد, هومو ساپینس‌ها (انسان‌های هوشمند) حدود ۲۰۰ هزار سال پیش در آفریقا پدید آمدند، حدود ۵۰ هزار سال پیش از نظر رفتاری تا حد زیادی تکامل پیدا کردند و حدود ۴۰ هزار سال پیش به اروپا و آسیا مهاجرت کردند. انسان کرومانیون (منسوب به غاری در فرانسه) به انسان‌های هوشمندی گفته می‌شود که حدود ۳۵ هزار سال پیش در اروپا می‌زیستند. چه انسان‌های هوشمند اولیه‌ی آفریقایی و چه نمونه‌های متاخرتر اروپایی از نظر ظاهر با ما تفاوت‌هایی داشتند (که این تفاوت‌ها با رواج جراحی زیبایی به‌ویژه در خانم‌ها روزبه‌روز بیشتر هم می‌شود!) ولی این تفاوت‌ها بین گونه‌ای است و با تفاوت‌هایی که ما با گونه‌های دیگر سرده‌ی انسان (مثل انسان کارورز) داریم، قابل قیاس نیست. مهم‌ترین تفاوت ظاهری گونه‌ی ما با گونه‌های پیشین، وجود یک چانه‌ی برجسته است که با توجه به این‌که شخص من (نویسنده) چانه‌ی بسیار قابل توجهی دارم (به گیلکی می‌گویند: مچه!) از نظر من بسیار مهم است.

  21. admin
    اردیبهشت ۲۶ ۱۳۹۱

    @حسام, واقعاً حسام. بعضی‌ها رو که می‌بینم می‌گم حیف نئاندرتال‌ها نبود که به‌دست اعقاب این‌ها منقرض شدند!

  22. admin
    اردیبهشت ۲۶ ۱۳۹۱

    @آشنا, قرار نبود شما همه‌ی اطلاعات رو یه‌جا رو کنی. قبلش می‌گفتی، حق‌السکوت می‌دادم!

  23. admin
    اردیبهشت ۲۶ ۱۳۹۱

    @سید افضل مصطفوی, آشنا شوخی می‌کنه افضل جان! ولی به‌هرحال گویا بعضی از علمای اسلام (مثل علامه طباطبایی) برای موضوع تکامل توجیه دینی هم پیدا کردند.

  24. سعید
    خرداد ۵ ۱۳۹۱

    ۱- من نمیدونم اگه بخش نخست مقاله را خیلی هم زور زده باشم چیزی نفهمیده باشم از نسل کدام رده یا راسته قرار میگیرم ولی عجالتا باید بگم با مطالعه بخش دوم جذابیت نوشته برام خیلی بیشتر شده.
    ۲- از اونجا که برخی ممکنه بین نتایج پزوهش های مورد اشاره و مطالب مرتبط با این موضوع در کتب آسمانی تضادی را برداشت کنند به نظرم الزاما تضادی وجود نداره چرا که: هم این پزوهش ها هنوز ابعاد موضوع را کامل و دقیق بیان نکرده و هم اینکه مطالب مرتبط با خلقت بشر در کتب آسمانی به صورت کلی و گذرا و قابل تفسیر بیان شده.
    ۳- دست مریزاد.

  25. admin
    خرداد ۶ ۱۳۹۱

    @سعید, سعید جان شما یکی که هوشمند هوشمند هوشمندی؛ تعارف می‌کنی! خوشحالم که پسندیدی و با نظرت هم موافقم و در کل تاویل‌های زیادی هست.

  26. @admin
    دکتر میدونم شوخی میکنه ولی به قول یه شاعر نام آشنا: من از بیگا….
    خلاصه قدر این هوای خوب رو بدون

  27. سانتیاگو
    آذر ۱۲ ۱۳۹۱

    سلام
    به نظر شما اگر این نظریه را قبول کنیم پس در واقع الله یا وجود ندارد یا آنگونه که است ما نمی شناسیم؟
    یعنی ادیان و غیره زاییده تخیل است؟

    آیا قبول هر دوی آن تناقض است؟

  28. admin
    دی ۱۴ ۱۳۹۱

    @سانتیاگو, فکر کنم در جواب یکی از کامنتای قسمت‌های قبلی نوشته بودم که این یافته‌های علمی لزوماً با دین‌باوری تناقض نداره. خیلی از متفکران دینی روی این کار کردن که این دو تا رو با هم آشتی بدن، چه در جهان اسلام یا مسیحیت.

  29. دی ۲۱ ۱۳۹۱

    با سلام خدمت شما از شما تشکر میکنم که باعث ایجاد این انگیزه در من شدید که خود مطالعه در مورد این نظریه را دنبال کنم .از آقایی که ادعا کردند علامه طباطبایی توجیه کردند خواهش میکنم بگویند در کدام یک از تالیفات ایشان آمده است چون تا جایی که من اطلاع دارم مخالف بودند وبیش از چند جا آن را رد کرده اند .اما گفته اند که این نظریه هیچ منافاتی با اعتقاد به خالق بودن خدا ندارد ونمیتوان آن را وسیله ای بر انکار خدا دانست در وبلاگ خودم این مسئله را دنبال کرده ام هر کس علاقه مند است بیشتر بداند به http://www.40salegiha.comمراجعه کند البته باید بگم که هنوز بررسی ها ی من کامل نشده اند.

  30. دی ۲۳ ۱۳۹۱

    @سیمونه, من اطلاعات خاصی در این زمینه ندارم، ولی مطمئناً در اینترنت منابع مورد نیاز را پیدا می‌کنید. مثلا
    http://hamandishi.net/2010/2010-09-04-17-47-31/1388-09-11-23-04-36/67-din/158-1389-04-16-15-23-49.html
    یا
    http://www.ettelaathekmatvamarefat.com/new/index.php?option=com_content&view=article&id=328:1390-04-04-19-17-44&catid=19:mag-3&Itemid=29
    ضمن این‌که همین نکته را هم که به‌نقل از علامه فرمودید، به‌هرحال توجیه است دیگر. وبلاگ‌تان هم نمی‌دانم چرا متاسفانه باز نمی‌شود. مطمئنید آدرس را درست نوشته‌اید؟

  31. دی ۲۳ ۱۳۹۱

    با سلام مجدد آدرس وبلاگم این است http://www.40salegiha.blogfa.com

  32. دی ۲۸ ۱۳۹۱

    با سلام خدمت دکتر و هر که این مطلب را می خواند در پی جوابی که دکتر به یکی از خوانندگان دادندبه اینکه علامه نظریه ی تحول انواع را توجیه کردن با وجود مشغله ای که داشتم مدت زیادی برای پیدا کردن توجیه علامه طباطبایی صرف کردم ودر کتاب تفسیر المیزان عکس آن را پیدا کردم در جلد دوم ذیل آیه ی ۲۱۳ سوره ی بقره نوشته اند نوع انسانی (این نوعی که فعلا نسلش در روی زمین زندگی میکند )نوعی نیست که از انواع دیگری از انواع حیوانات دیگر ویا غیر از حیوانات پدید آمده باشد مثلا از میمون درست شده باشد وطبیعت اورا که در اصل حیوانی دیگر بوده با تحولات خودتحول داده وتکامل بخشیده باشد بلکه نوعی است مستقل که خدای تعالی اورا بدون الگو از مواد زمین بیافرید وخلاصه روزگاری بود که آسمان وزمین وهمه ی موجودات زمینی بودند ولی از نسل بشر هیچ خبر واثری نبود آنگاه خدای تعالی از این نوع یک مرد ویک زن خلق کرد که نسل فعلی بشر منتهی به آن دو نفر میشود .
    این عین سخنان نویسنده است واگر کسی میخواهد میتواند به ترجمه ی تفسیر المیزان ج ۲ ذیل ایه ی ۲۱۳مراجعه کند وهمچنین در تفسیر آیه ی ۵۹ آل عمران شبیه همین مطلب را آورده است
    با تشکر

  33. ندا
    دی ۶ ۱۳۹۳

    شک نیست که علوم تجربی امروزه دارای کاستی ها و نواقص فراوانی است به هر حال نباید به این علوم به چشم وحی منزل نگاه کرد به امید روزی که این علوم کامل شده وایات قران درزمینه خلقت ادم را برای ما مجسم کنند ولی تا ان زمان باید حقیقت را اززبان وحی جویا شویم وبه ان معتقد شویم

  34. شیلان
    مرداد ۱۵ ۱۳۹۴

    درود و عرض ادب:

    مقاله بسیار مختصر ولی مفید بود .این نگرش زیبای شما
    به اجدادمان ستودنیست .

    با سپاس

  35. آبان ۱۳ ۱۳۹۵

    ممنون بابت مقاله

Trackbacks & Pingbacks

  1. بدن سالم | خطاب به خودم
  2. چگونه ما انسان شدیم؟ (3) | آ با کلاه
  3. چگونه ما انسان شدیم؟ (4) | آ با کلاه
  4. چگونه ما انسان شدیم؟ (5) | آ با کلاه

ارسال نظر

(required)
(required)

Note: HTML is allowed. Your email address will never be published.

اشترک در نظر