Skip to content

مهر ۱۶, ۱۳۹۱

چگونه ما انسان شدیم؟ (۵)

اگر بخش‌های پیشین این سریال را مطالعه فرموده باشید، برای جستجو در ریشه‌های انسانی خود از «انسان‌واران» یا «هومینویید»ها (Hominoidea) شروع کردیم که در حدود ۲۰-۱۵ میلیون سال پیش می‌زیستند و اجداد مشترک انسان‌ها، گیبون‌ها، شامپانزه‌ها، گوریل‌ها و اورانگوتان‌ها بودند. در اعقاب این مجموعه‌ طی چند میلیون سال چند انشعاب پی‌درپی رخ داد و ابتدا گیبون‌ها، سپس اورانگوتان‌ها، بعد گوریل‌ها و سرانجام در حدود ۷-۶ میلیون سال پیش شامپانزه‌ها به‌راه خود رفتند.
آن‌چه بر جا ماند، تباری به نام «انسان‌تباران» یا «هومینین»ها (Hominini) بود که اعضای آن از نظر خصوصیات مختلف ظاهری، شناختی و رفتاری پیشرفته‌تر از شامپانزه‌ها بودند اما هنوز تا «انسان» راه درازی باقی بود… از این تبار نیز در شرق و جنوب آفریقا شاخه‌های گوناگون برآمد و البته هیچ‌یک دیر نپایید تا ۲/۵ میلیون سال پیش که در پی این انشعاب‌ها و تکامل‌ها سرده یا جنس (Genus) «انسان» (Homo) پا به گیتی گذاشت.
از سرده‌ی انسان هم طی سال‌های بعد گونه‌های (Species) متفاوت منشعب و متکامل شدند که آن‌ها نیز هیچ یک بر جا نماندند و چنین شد که زمین همچون میراثی گرانبها به ما، فقط به ما رسید… در شماره‌های گذشته مهم‌ترین آن گونه‌ها را بررسیدیم و اینک نوبت «انسان نئاندرتال» است. اما اول از همه این را روشن کنیم که این بخش از سریال «چگونه ما انسان شدیم» با بخش‌های پیش یک تفاوت اساسی دارد. در بخش‌های پیش چون دانش بشری راجع به موضوع مورد بحث هنوز آن‌قدرها گسترده نیست و در بسیاری موارد اطلاعات ناچیزی وجود دارد، می‌شد داستان را خیلی خلاصه جمع کرد؛ اما در مورد انسان‌های نئاندرتال آن‌قدر مطالعات متنوع و جدید وجود دارد و دانش «نئاندرتال‌شناسی» آن‌قدر گسترده است که یک ناخنک زدن سردستی در حد چند صفحه‌ای که در این شماره و شماره‌ی بعد تقدیم شما می‌شود، انصافاً قطره‌ای است برابرِ دریا. همین‌قدر می‌شود گفت که این مثلاً تیزر فیلم زندگی نئاندرتال‌هاست؛ اگر خوش‌تان آمد، خودتان بروید فیلم را ببینید و داستان را بخوانید.
منبع اصلی مطالب این شماره هم ویکی‌پدیای انگلیسی است، اگرچه از دانسته‌های پیشین و منابع دیگر نیز بسیار چیزها بدان افزوده‌ایم.

انسان نئاندرتال (Homo neanderthalensis)
و سرانجام رسیدیم به ماجرای «انسان»‌های نئاندرتال که یکی داستانی است پر آب چشم؛ پسرعموهایی زمخت‌تر، قلچماق‌تر، پت و پهن‌تر، کوتاه‌قامت‌تر و البته شاید کمی کودن‌تر از ما که تا همین چهل، سی یا به‌روایتی بیست و چند هزار سال پیش کنار ما یا با اندکی احتیاط کمی دورتر از ما می‌زیستند اما در فرجام نتوانستند پیچیدگی‌ها و نامرادی‌های جهانِ دگرگون شونده را تاب آورند و سرای به ما واگذاشتند.‌

جمجمه‌ی یک انسان نئاندرتال

جمجمه‌ی یک انسان نئاندرتال

پیش از آغاز سخن این نکته را روشن کنیم که بین علما بر سر این‌که نئاندرتال‌ها را یک گونه‌ی مستقل (Homo neanderthalensis) بدانیم یا یک زیرگونه از گونه‌ی «انسان خردمند» (Homo sapiens) اختلاف است. این روش دوم نامگذاری، نئاندرتال‌ها را به‌عنوان Homo sapiens neanderthalensis در خویشاوندی نزدیک‌تری با ما که Homo sapiens sapiens باشیم، قرار می‌دهد. ولی چرا؟ به‌دلیل بسیاری همانندی‌های بین دو گونه و همچنین به‌خاطر برخی روابط «بسیار صمیمانه» بین بعضی اجداد ما و آن‌ها! و این نکته که یکی از تعاریف «گونه» این است که اعضای آن با هم آمیزش داشته و فرزندان بارور تولید کنند (البته همه با این تعریف موافق نیستند و شواهد نقض هم برای رد آن دارند). اما وجود این روابط را از کجا دریافته‌اند؟ از آن‌جا ‌که دیده‌اند ما انسان‌های مدرن غیرآفریقایی نسبت به همنوعان آفریقایی خود، از نظر ژنتیک شباهت بیشتری با انسان‌های نئاندرتال داریم و این احتمالاً به‌دلیل آمیزش نیاکان ما (اوراسیایی‌ها) با نئاندرتال‌هاست که گمان می‌رود بین ۸۰ تا ۵۰ هزار سال پیش اتفاق افتاده باشد. در نتیجه‌ی این آمیزش ۴-۱ درصد از ژنوم اوراسیایی‌ها از نیاکان نئاندرتال‌شان گرفته شده است.
از این روابط نامشروع گذشته، آخرین نیای مشترک ما و انسان نئاندرتال را «انسان رودزیا» (H. rhodesiensis) می‌دانند که در سال ۱۹۲۱ در رودزیا کشف شد. بحث درباره‌ی شجره‌ی انساب انسان رودزیا می‌ماند برای وقتی که به انسان خردمند رسیدیم؛ فعلاً همین‌قدر بگوییم که این نیای مشترک حدود یک میلیون سال پیش در آفریقا پدیدار شد و برخی از اعقاب آن از حدود ۸۰۰ هزار سال پیش به اروپا کوچیدند. انشعاب انسان نئاندرتال از انسان رودزیا نیز احتمالاً در همین حدود اتفاق افتاده است.

اسکلت یک انسان نئاندرتال

اسکلت یک انسان نئاندرتال

نئاندرتال‌ها کجا زندگی می‌کردند؟
اما نئاندرتال چه گونه‌ای مستقل باشند یا زیرگونه، اولین «پیش- نئاندرتال»‌ها بین ۶۰۰ تا ۳۵۰ هزار سال پیش در اروپا ظاهر شدند. این گروه در آن زمان گاه با انسان هایدلبرگ (H. heidelbergensis) که قدیمی‌تر بود و انسان رودزیا که بدان‌جا مهاجرت کرده بود، همزیستی داشتند اما در سال‌های بعد تغییر شرایط محیطی و سرد شدن شدید زمین سبب شد تا برای سال‌های متمادی و تا زمان ورود انسان‌های مدرن از جانب آفریقا، قاره‌ی اروپا منحصر به نئاندرتال‌ها و دور از دست دیگر گونه‌های انسانی بماند.
از این طرف، جدیدترین انسان نئاندرتال کشف شده متعلق به ۳۰ هزار سال پیش (در انگلستان) و بین ۳۳ تا ۳۲ هزار سال پیش (در کرواسی) است، اما بقایای آتشی که نئاندرتال‌ها ۲۴ هزار سال پیش در شبه‌جزیره‌ی جبل‌الطارق انگلستان (در جنوب اسپانیا) برافروختند، نشان از بقای آنان تا هزاران سال بعد دارد. همچنین بقایای ۲۴ هزار و ۵۰۰ ساله‌ای از استخوان‌های انسان‌های مدرنی که از نظر ظاهری حد واسط ما و نئاندرتال‌ها بوده‌اند (Neanderthal traits) نیز در پرتغال به‌دست آمده که باز حکایت از وجود جوامع مختلط این دو گونه (یا زیرگونه) و همان روابط پیش‌گفته دارد.
به‌هرحال از این زمان گسترده‌ی آغاز تا فرجام این پسرعموها که بگذریم، آن‌چه عموماً «عصر نئاندرتال‌ها» خوانده می‌شود بازه‌ی زمانی بین ۲۰۰ تا ۴۰ هزار سال پیش است که از لحاظ صنعت ابزارسازی تقریباً مطابق است با دوران «پارینه‌سنگی میانی». به‌دلیل تاثیر ویرانگر آخرین عصر یخبندان که از حدود ۱۰۰ هزار سال پیش آغاز شد و نواحی شمالی‌ اروپا را کاملاً منجمد کرد، چیز زیادی از زندگی انسان‌های نئاندرتال اولیه در آن مناطق نمی‌دانیم. آن‌چه از سنگواره‌های نئاندرتال‌ها برجا مانده متعلق به جنوب خط یخبندان است یعنی از سواحل جنوبی بریتانیا، غرب اروپا، اروپای مرکزی و بالکان، اکراین و مناطقی از شرق اروپا گرفته تا سیبری و کوه‌های آلتایی در شرق روسیه و در مناطق جنوبی‌تر از کشورهای شرق مدیترانه و خاورمیانه تا دره‌ی رود سند در هند. درباره‌ی زندگی انسان‌های نئاندرتال در فلات ایران هم که در شماره‌های پیش عرض کرده بودیم می‌توانید مقاله‌ی دکتر فریدون بیگلری را در شماره‌ی اول ماهنامه‌ی «دانش روز» بخوانید یا اگر به آن مجله دسترسی ندارید، از این لینک دانلود کنید.

 زیستگاه نئاندرتال‌ها

زیستگاه نئاندرتال‌ها

جمعیت کل انسان‌های نئاندرتال ساکن این زیستگاه‌ها در پرجمعیت‌ترین دوران حدود ۷۰ هزار نفر برآورد می‌شود.
از آن طرف در نظر بگیرید که احتمالاً نزدیک به ۱۰۰ هزار سال پیش (یعنی اوایل همین عصر یخبندان) نیاکان ما انسان‌های مدرن (H. Sapiens) هم آغاز به «خروج از آفریقا» کردند (حالا یا از شبه‌جزیره‌ی سینا در شمال دریای سرخ یا از تنگه‌ی باب‌المندب در جنوب این دریا) و به ورودی اوراسیا رسیدند. در این زمان، همان‌طور که گفتیم، نئاندرتال‌ها هنوز در مناطق شمالی‌تر می‌زیستند، اما سرمای فزاینده و تغییرات محیط زیست همان‌قدر که نئاندرتال‌ها را به خاور نزدیک و خاورمیانه فرو راند، انسان‌های مدرن را هم به سرزمین‌های گرم‌تری ‌دور چون دره‌ی نیل کوچاند که دور از دسترس نئاندرتال‌ها بود. سنگواره‌های جانورانی که در آن دوره‌ی زمانی در کنار نئاندرتال‌ها می‌زیستند، نشان از تطابق یافتن آن‌ها با آب و هوای سرد دارد که این به‌وضوح نشان می‌دهد خود نئاندرتال‌ها هم از لحاظ بیولوژیک بیشتر از انسان‌های مدرن می‌توانستند با آب و هوای سرد کنار بیایند. البته همه‌ی این داستان‌ها مربوط به اوایل ورود انسان‌های مدرن به اوراسیاست؛ ده‌ها هزار سال پیش از این‌که بتوانند بر نئاندرتال‌ها تفوق کامل عددی و ابزاری به‌دست آورند و آن‌ها را کاملاً از میدان به‌در کنند.

یک قرن و نیم نئاندرتال‌‌پژوهی
اسم «نئاندرتال» از دره‌ی «نئاندر» در نزدیکی دوسلدورف آلمان گرفته شده است؛ جایی که در سال ۱۸۵۶ در یکی از غارهای آن بقایای انسان نئاندرتال ۴۲ ساله‌ای یافت شد که ۴۲ هزار سال پیش می‌زیست. البته پیش از آن دو مورد مشابه هم کشف شده اما کسی به اهمیت این اکتشافات پی نبرده بود. کشف انسان نئاندرتال به‌عنوان آغاز پیدایش دانش «دیرین‌انسان‌شناسی» (Paleoanthropology) در نظر گرفته می‌شود، زیرا تا آن زمان هیچ گونه‌ی دیگری از سرده‌ی انسان شناخته یا حتی تصور نشده بود. بنابراین می‌توانید تصور کنید که این کشف اتفاقی چه انقلابی در دانش آن روزگار ایجاد کرد؛ به‌ویژه آن‌که چارلز داروین تازه ۱۲ سال پیش رساله‌اش را درباره‌ی نظریه‌ی فرگشت (تکامل) و «انتخاب طبیعی» به‌طور محدود منتشر کرده و هنوز عصر داروینیسم رسماً آغاز نشده بود. از آن زمان تا کنون بقایای حدود ۴۰۰ انسان نئاندرتال در سراسر گیتی (عمدتاً اروپا، خاور نزدیک و خاورمیانه) کشف شده است.
۱۸۲۸: نخستین جمجمه‌‌های مربوط به نئاندرتال‌ها در منطقه‌ی Engis (که آن زمان در فرانسه واقع شده بود و اکنون متعلق به بلژیک است) کشف شد. در آن زمان کسی به اهمیت این کشف پی نبرد.
۱۸۴۸: جمجمه‌ی یک انسان نئاندرتال دیگر که در آن زمان «انسان باستانی» نامیده شد، در معدن سنگ فوربز در شبه‌جزیره‌ی جبل‌الطارق انگلستان یافت شد. کسی اهمیت این کشف دوم را نیز درنیافت.
۱۸۵۶: معدن‌کاران دره‌ی نئاندر بقایای جمجمه و اسکلتی را که گمان می رفت از آنِ خرسی باستانی یا انسانی عجیب‌الخلقه باشد به جان کارل فوهلرت دادند. او مطالعه بر این سنگواره را پی گرفت و سرانجام آن را «انسان نئاندرتال» نامید.
۱۸۸۶: دو دست اسکلت تقریباً دست‌نخورده از یک زن و مرد نئاندرتال در منطقه‌ی دیگری از بلژیک و در عمق ۵ متری همراه با ابزارهای فرهنگ موستری (Mousterian) کشف شد.
۱۹۰۸: یک اسکلت تقریباً کامل نئاندرتال به‌همراه ابزار موستری و استخوان‌های جانوران منقرض شده در فرانسه کشف شد.
۱۹۰۹: کامل‌ترین جمجمه‌ای که تابه‌حال از انسان نئاندرتال دیده شده بود، در فرانسه کشف شد.
۱۹۲۵: نخستین نئاندرتال غیراروپایی با نام «انسان گالیله» (به عربی: جلیله، منطقه‌ای در شمال فلسطین) در غاری در «وادی عمود» فلسطین کشف شد.
۱۹۴۹: کارلتون کوون در غار کوچک بیستون در استان کرمانشاه ایران یک استخوان ساعد (رادیوس: زند زبرین) کشف کرد که با مطالعات بعدی تعلق آن به یک انسان نئاندرتال ثابت شد. این استخوان اینک در موزه‌ی دانشگاه پنسیلوانیای آمریکا نگهداری می‌شود.
۱۹۵۳-۱۹۵۷: در یک موفقیت بی‌نظیر، ۹ اسکلت متعلق به نئاندرتال‌هایی از دوره‌های زمانی مختلف در غار شانیدر واقع در کردستان عراق کشف شد.
۱۹۷۵: مطالعات انجام شده روی پاهای نئاندرتال‌ها تایید کرد که آنان شبیه انسان‌های مدرن راه می‌رفته‌اند. پیش از آن تصور می‌شد نئاندرتال‌ها خمیده و کج و معوج راه می‌رفتند، در صورتی که بعدها فهمیدند نمونه‌های مورد مطالعه مبتلا به آرتروز یا سایر بیماری‌های مفصلی بوده‌اند.
۱۹۸۷-۹۱: نتایج آزمایش‌های جدید روی سنگواره‌های شمال فلسطین که حدود ۹۰-۸۰ هزار سال پیش زیستگاه مشترک انسان‌های مدرن باستانی و نئاندرتال‌ها بود، نشان داد قدمت انسان‌های مدرن این نواحی از نئاندرتال‌ها بیشتر ‌است.
۱۹۹۳: DNAی یک کودک نئاندرتال با قدمت ۱۲۷ هزار سال در بلژیک کشف شد.
۱۹۹۷: برای نخستین بار DNAی میتوکندریال (mtDNA) به‌دست آمده از یک نمونه‌ی دره‌ی نئاندر تکثیر شد.
۲۰۰۰: DNAی یک نئاندرتال نوزاد متعلق به ۲۹ هزار سال پیش از غاری در قفقاز استخراج شد.
۲۰۰۵-۶: موسسه‌ی مردم‌شناسی تکاملی ماکس پلانک پروژه‌ای به‌منظور بازسازی ژنوم نئاندرتال‌ها راه‌اندازی و اعلام کرد در نظر دارد از تکنولوژی جدید ۴۵۴ Life Sciences برای بازسازی ژنوم نئاندرتال‌ها استفاده کند. این موسسه در سال ۲۰۰۶ اعلام کرد «نخستین پیش‌نویس» ژنوم کامل نئاندرتال‌ها تکمیل شده است.
۲۰۱۰: مقایسه‌ی ژنوم نئاندرتال‌ها با انسان‌های مدرن از آفریقا و اوراسیا نشان داد ۴-۱ درصد از ژنوم انسان‌های مدرن غیرآفریقایی ممکن است از نئاندرتال‌ها کسب شده باشد. در همین سال کشف ابزارهای مورد استفاده‌ی نئاندرتال‌ها در نقاطی دور از حوزه‌ی انسان خردمند (H. sapiens sapiens) این فرض را مطرح کرد که انسان نئاندرتال احتمالاً توان خلق و توسعه‌ی ابزارهای پیشرفته را داشته و بنابراین بسیار باهوش‌تر از آن بوده که پیش‌تر تصور می‌شده است. علاوه بر این، چنین مطرح شد که نئاندرتال‌ها ممکن است بیش از آن‌چه در گذشته تصور می‌شد با انسان خردمند سر و کار داشته و در واقع زیرگونه‌ای از آن بوده باشند. البته شواهد اخیر دلالت بر آن دارد که شاید این مصنوعات ساخته‌ی انسان خردمند باشد.
۲۰۱۲: قدمت زغالی که نزدیک به نقاشی‌های دیوارهای غاری در اسپانیا یافت شد، بین ۴۲٫۳۰۰ تا ۴۳٫۵۰۰ سال برآورد شد. خود نقاشی‌ها تا سال ۲۰۱۳ زمان‌سنجی خواهد شد و اگر قدمت رنگدانه‌ها هم با قدمت زغال تطابق داشته باشد، این نقاشی‌ها قدیمی‌ترین غارنگاره‌های بشری خواهد بود. برخی دانشمندان اعتقاد دارند بیشتر احتمال دارد ‌که این نقاشی‌ها را نئاندرتال‌ها کشیده باشند تا انسا‌ن‌های مدرن.

آن‌چه از زندگی نئاندرتال‌ها می‌دانیم
همان‌طور که پیش‌تر گفتیم، مطالعات زیادی روی جنبه‌های مختلف زندگی نئاندرتال‌ها انجام شده است. این پسرعموها در میان گونه‌های مختلف سرده‌ی انسان بیشترین نزدیکی را از لحاظ شیوه‌ی زندگی به انسان مدرن داشتند و برخلاف تصورات پیشین، نسبت به انسان‌های مدرن معاصر خود چندان هم عقب‌مانده محسوب نمی‌شدند. آن‌ها ابزارهایی پیشرفته در قیاس با پیشینیان خود، نوعی زبان، زندگی اجتماعی و حتی برخی عوالم معنوی داشتند.
توانایی‌های شناختی و زندگی اجتماعی: مغز نئاندرتال‌ها اندکی از ما بزرگ‌تر بود (متوسط ۱۵۰۰ در برابر ۱۴۵۰ سانتی‌متر مکعب مغز ما) اما ۶۰۰ هزار سال تکامل مستقل از هم سبب شد از لحاظ شکل و کارکرد تفاوت‌هایی بین این دو ایجاد شود و توانایی‌های ذهنی این دو گونه با هم متفاوت باشد.
مطالعات باستان‌شناسی نشان می‌دهد نئاندرتال‌ها در پی روزی خود در گروه‌های ۱۰-۵ نفره (یا به‌قولی ۱۵-۱۰ نفره یا بیشتر) کوچ می‌کردند که از گروه‌های ۳۰-۲۰ نفره‌ی انسان‌های خردمند باستانی کم‌جمعیت‌تر و به‌همین نسبت در برابر آن‌ها آسیب‌پذیرتر بود.
نکته‌ی دیگری که شاید در زوال آنان موثر بوده، طول عمر کمتر آن‌هاست، به‌نحوی سن پیران دنیادیده‌شان به‌ندرت به ۳۵ سال می‌رسید و این خود انتقال تجربیات بین نسلی را دشوار می‌کرد.
همچنین اگرچه زندگی نئاندرتال‌ها در تابستان و زمستان به کوچ‌نشینی برای شکار و یافتن مسکن مناسب می‌گذشت، اما مهاجرت به مناطق دوردست و ارتباط با جوامع دیگر چندان در بین آنان رواج نداشت. یعنی هر چند برای ادامه‌ی بقا، داد و ستد دختران یا «داماد سر خانه شدن» پسران جوان و ارتباطات محدود دیگر بین آنان رایج بود، ولی در مجموع به‌نظر می‌رسد توانایی شناختی‌شان کفاف برقراری ارتباطات گسترده‌تر تجاری یا فرهنگی بین جوامع را نمی‌داد.
در نقطه‌ی مقابل، وجود برخی شکستگی‌های بد جوش خورده در بعضی نئاندرتال‌ها و شواهدی از سال‌ها زندگی پس از معلولیت‌هایی چنین شدید، نشان می‌دهد که آنان از افراد مصدوم و ناتوان خود مراقبت می‌کردند. اولین نمونه‌ی این اخلاق متعالی پرستاری در شانیدر (شمال عراق) دیده شده که در بعضی سایت‌ها دیده‌ام برادران کرد ما این را به‌حساب قدمت جوانمردی در کردستان گذاشته‌اند!
همان‌طور که گفتیم، کیفیت ابزارهای ساخته شده توسط نئاندرتال‌ها از پیشینیان‌شان بهتر بود، اما تکامل ناچیز این کیفیت طی ده‌ها هزار سال و فقدان نوآوری، دلیل دیگری بر محدودیت توان ذهنی آن‌هاست، به‌طوری که برخی پژوهشگران آن‌ها را نسبت به انسان‌های مدرن اولیه «نوهراس» (Neophobic)، جزم‌گرا و بیگانه‌هراس توصیف می‌کنند.
زبان: شواهد ضمنی بر استفاده‌ی نئاندرتال‌ها از کلمات و نوعی نحو زبان دلالت دارد. یادگیری برخی از مهارت‌های ابزارسازی و روش‌های شکار آنان بدون کاربرد زبان مشکل به‌نظر می‌رسد. در مطالعات ژنتیک اخیر وجود نوعی ژن مشابه انسان‌های مدرن هم در نئاندرتال‌ها ثابت شده که در توانایی کلامی نقش مهمی دارد.
تا مدت‌ها تصور می‌شد ساختار آناتومیک حنجره‌ی نئاندرتال‌ها اجازه‌ی آواسازی پیشرفته را به آن‌ها نمی‌داد، ولی این باور در سال ۱۹۸۳ با کشف استخوان لامی در حنجره‌ی یکی از نئاندرتال‌های غار کبارا در اسرائیل زیر سوال رفت. استخوان لامی (هیویید) استخوان ظریفی است که عضلات زبان را به حنجره ارتباط می‌دهد و حرکات هماهنگ آن‌ها را امکان‌پذیر می‌کند. به‌هرحال در مجموع تصور بر آن است که توانایی‌های زبانی نئاندرتال‌ها در مقایسه با انسان مدرن بسیار محدود بوده است.
ابزارها: در دومین بخش از این سریال گفته بودیم با توجه به نقش سنگ به‌عنوان مهم‌ترین ابزار دست بشر باستان، دوران زندگی سرده‌ی انسان را که از ۲/۵ میلیون سال پیش آغاز شده است، عصر «پارینه‌سنگی» (پالئولیتیک) می‌نامند که خود به سه دوران «پارینه‌سنگی قدیم» (از ۲/۵ میلیون تا ۱۰۰ هزار سال پیش، یعنی دوران همه‌ی انسان‌های پیش از نئاندرتال)، «پارینه‌سنگی میانی» (از ۱۰۰ تا ۴۰ هزار سال پیش، یعنی عصر انسان نئاندرتال) و «پارینه‌سنگی جدید» (از ۴۰ تا ۱۸ هزار سال پیش، یعنی عصر انسان‌ مدرن) تقسیم می‌شود.
ابزار به‌دست آمده از عصر پارینه‌سنگی میانی نسبت به دست‌ساخته‌های انسان مدرن کوچک‌تر و متفاوت است. فرهنگ ابزارسازی نئاندرتال‌ها «موستری» (Mousterian) نامیده می‌شود. ویژگی این فرهنگ استفاده از ضربات چکش‌های نرم (از جنس استخوان، شاخ و چوب) در کنار چکش‌های سفت سنگی است که در دوران پیش معمول بود. نتیجه‌ی این پیشرفت، رواج ابزارهای پیچیده و تخصصی‌تر از قبیل کاردهای تیز، نیزه‌ها و البته بسیاری از ابزارهای چوبی محتملی است که اکنون هزاران هزار سال است پوسیده‌اند.
اما آیا نئاندرتال‌ها با این ابزارها به جان هم نیز می‌افتاده‌اند؟ احتمالاً بله؛ جمجمه‌ی نئاندرتال ۳۶ هزار ساله‌ای یافت شده که سرش در اثر اصابت جسمی تیز شکافته و سپس ترمیم یافته بود. محل شکستگی طوری است که به‌نظر می‌رسد یادگار جنگی تن‌به‌تن باشد نه مثلاً فرو افتادن یک شاخه‌ی درخت؛ جنگی که جنگاور مورد نظر از آن جان سالم به‌در برده بود.
با این‌همه اگرچه نئاندرتال‌ها اسلحه داشته‌اند، اما داشتن سلاح‌های پرتابی در آنان محل مناقشه است. آنان برای شکار نیزه‌های چوبی کوتاهی در دست می‌گرفتند که نوک آن ‌تیز شده یا در مواردی با استفاده از صمغ درختان یا قیر طبیعی سرنیزه‌ی سنگی به آن متصل شده بود. اغلب دانشمندان معتقدند این نوع سلاح برای یورش به هدف‌های نزدیک کاربرد داشته است نه پرت کردن به‌سوی اهداف دور. یکی از فرضیه‌های انقراض نئاندرتال‌ها معطوف به همین نقطه ضعف شکارگری آنان است، چنان‌که برخی معتقدند در اعصاری که پوشش گیاهی کم و استتار شکارچیان دشوار شده بود، عدم استفاده از نیزه‌های پرتابی به کاهش توان شکارگری و در نهایت انقراض نسل آنان انجامید. البته ممکن است دلیل این تفاوت در کاربرد سلاح ضعف تکنیکی نبوده و به آناتومی بدن یا نوع خاص زندگی آنان مربوط باشد، چنان‌که در دوران معاصر نیز بومیان مائوری نیوزیلند به‌جای نیزه‌های پرتابی بیشتر از نیزه‌های غیرپرتابی و فروکوفتن چماق بر سر شکار خود استفاده می‌کنند، در حالی که نیزه‌های پرتابی با قدمت ۴۰۰ هزار ساله‌ای یافت شده که نشان می‌دهد حتی پیشینیان نئاندرتال‌ها (انسان راست‌قامت یا هایدلبرگ) نیز به چنین سلاح‌هایی مجهز بوده‌اند.
نئاندرتال‌ها برخلاف انسان‌های مدرن، به‌ندرت از استخوان برای ساختن ابزار استفاده می‌کردند. یک کاربرد استخوان در آن دوران استفاده از تراشه‌های استخوانی به‌جای سوزن برای کنار هم نگاه داشتن پوست و خز بود. و همین‌جا به یک نکته‌ی جالب در زندگی نئاندرتال‌ها اشاره کنیم که اگرچه برای فرار از سرما هم که شده لباس‌هایی از پوست و خز حیوانات می‌پوشیدند، اما تا زمان انقراض موفق به اختراع سوزن نشدند.
بسیاری از کارهای پیچیده‌ی نئاندرتال‌های متاخر گمان می‌رود به‌تقلید از انسان‌های مدرن همسایه و هم‌عصر، در رقابت با آنان یا حتی با مشارکت آنان انجام شده باشد. مهار آتش و استفاده از آن، احداث پناهگاه‌های پیچیده، دباغی پوست حیوانات و استفاده از روش‌های هوشمندانه‌ی تله‌گذاری برای شکار از آن‌جمله است. همنشینی یا چشم و هم‌چشمی با انسان‌های مدرن در اواخر دوران حیات نئاندرتال‌ها سبب ارتقای صنعت آنان از «موستری» به فرهنگ پیشرفته‌تر «شاتل‌پرونی» (Châtelperronian) شد.
آیین تدفین: در این شکی نیست ‌که برخی از نئاندرتال‌ها مردگان خود را به‌ خاک می‌سپردند. شواهدی وجود دارد که حتی تدفین آیینی با استفاده از پوششی از گل و رنگ‌دانه‌های اخرا و دفن ابزارها و استخوان‌های حیوانات در کنار متوفی، در پاره‌ای از مناطق (از جمله در شانیدر کردستان) رواج داشت و اگر امر واقعیت داشته باشد، احتمال وجود نوعی دین ابتدایی یا شاید اعتقاد به زندگی پس از مرگ در آنان مطرح می‌شود. البته همه‌ی پژوهشگران در این‌که تدفین مردگان نئاندرتال اهدافی به‌جز دور نگه داشتن آن‌ها از جانوران درنده را دنبال می‌کرده‌ است، هم‌‌داستان نیستند.
رژیم غذایی: در زمانی که گوشت به این گرانی نبود، نئاندرتال‌ها احتمالاً مطلقاً گوشت‌خوار بودند؛ اگرچه در مطالعات جدید اندکی سبزیجات پخته هم لای دندان برخی از آن‌ها یافت شده که شاید نشان از وجود متخصصان تغذیه و تبلیغات سرسام‌آور رژیم‌های غذایی در آن دوران باشد! ولی از شوخی گذشته، جز در برخی مناطق خوش آب و هوای مدیترانه‌ای که احتمالاً میوه‌ها و سبزیجات خوشمزه سبب تغییر ذایقه‌شان شده بود، همین رژیم غذایی محدود به گوشت‌خواری یکی از دلایل تسریع کننده‌ی انقراض نسل آنان بوده است.
آیا نئاندرتال‌ها آدم‌خوار بودند؟ شاید! آن‌ها با نیزه‌های چوبی کوتاه مجهز به سرنیزه‌ی سنگی به شکار حیوانات عظیم‌الجثه‌ای همچون ماموت‌ها می‌رفتند و با کاردهای تیز سنگی آن‌ها را قصابی می‌کردند. اما نکته این‌جاست که استخوان‌های نئاندرتال‌هایی یافت شده که خود به‌‌همین روش قصابی شده بودند. البته برخی معتقدند این‌گونه قصابی همنوعان، یعنی جدا کردن گوشت از استخوان و تدفین استخوان بی‌گوشت، نیز ممکن است جزیی از همان مراسم آیینی پیش‌گفته باشد. شاید هر دو فرضیه درست باشد و شاید گزینه‌ی سوم محتمل‌تر باشد که این «نئاندرتال‌خواری» را به انسان‌های مدرن نسبت می‌دهد؛ زیرا رواج آدم‌خواری در انسان‌های مدرن نخستین ثابت شده است و بعید به‌نظر می‌رسد پیشینیان ما از چنین طعمه‌های بالقوه‌ای صرف‌نظر کرده باشند.
هنر: نشانه‌هایی چند به‌جا مانده تا تصور کنیم دست‌کم در دوران متاخر برخی از نئاندرتال‌ها برخلاف ظاهر زمخت خود، روحی لطیف داشته‌اند. در سال ۱۹۹۵ فلوتی با قدمت ۶۷-۴۳ هزار سال در غرب اسلوونی یافت شد که نوازندگان نئاندرتال برای ساختن آن، استخوان ران یک خرس را خالی و در طول آن دو سوراخ کامل و دو سوراخ شکسته در یک راستا و با فواصل برابر ایجاد کرده بودند.
همچنین مطالعات اخیر وجود بقایای رنگ‌دانه‌های سیاه اکسید منگنز را بر پوست صدف‌های به‌دست آمده از غارهای نئاندرتالی تایید کرده است. شاید مواد رنگی که در این صدف‌ها نگهداری می‌شده برای خانم‌های نئاندرتال مصارف آرایشی داشته یا چنان‌که اخیراً مجدداً معمول شده، برای نقاشی روی بدن به‌کار می‌رفته است. علاوه بر آن، همچون امروز استفاده از گردن‌آویز و سایر زیورآلات نیز به‌ویژه در بانوان نئاندرتال فرانسه معمول بود. برای ساختن این جواهرآلات تکه‌های استخوان یا دندان‌های حیوانات را سوراخ می‌کردند و هنر خود را با کنده‌کاری و رنگ کردن آن با رنگ‌دانه‌هایی چون گل اخرا به نمایش می‌گذاشتند. اما این‌که این زینتی‌ها را جواهرسازان نئاندرتال ساخته یا از راه داد و ستد (یا به‌زور!) از انسان‌های مدرن معاصر خود ستانده بودند، محل تردید است. این نوع جواهرات علاوه بر ارضای حس زیباشناسی، احتمالاً به‌عنوان طلسم نیز کاربرد داشته است.
در مورد نقاشی‌های شگفت‌انگیز به‌جا مانده بر دیوار غارهای باستان نیز تا همین اواخر یقین بر آن بود که این شاهکارها به انسان‌های مدرن نخستین تعلق دارد اما مطالعات اخیر مطرح کرده است که شاید نئاندرتال‌ها نیز دستی در این هنر داشته‌اند.
مسکن: اگرچه بیشتر نئاندرتال‌ها در غارها می‌زیسته‌اند، ولی در شرق اکراین کلبه‌ای ۴۴ هزار ساله ساخته شده از استخوان ماموت‌ها یافت شده که در درون آن زمانی ۲۵ اجاق نیز روشن بوده است. چنان که گفته شد، شاید این نوع خانه‌سازی را نیز از انسان‌های مدرن آموخته بودند.

و…
همان‌طور که از ابتدا گفتیم، داستان نئاندرتال‌ها بسیار مفصل و طولانی‌تر از آن است که در این شماره به پایان رسد. جزییات بیشتر از این پسرعموها و به‌ویژه چگونگی انقراض نسل آنان بماند برای شماره‌ی بعد.

پ. ن: این مقاله در «پزشکان گیل» (ش ۱۰۷) منتشر شده است.

چگونه ما انسان شدیم؟ (۱)

چگونه ما انسان شدیم؟ (۲)

چگونه ما انسان شدیم؟ (۳)

چگونه ما انسان شدیم؟ (۴)

مطالب بیشتر در يادداشت
۱۴ نظر ارسال نظر
  1. ارام
    مهر ۱۷ ۱۳۹۱

    سلام
    هم جالب بود و هم سخت. راستش مجبورم یک بار سر فرصت تمام شماره های قبلی را به ترتیب بخوانم ولی واقعا دست مریزاد. خسته نباشید.

  2. مجید
    مهر ۱۹ ۱۳۹۱

    سلام
    دست شما درد نکند بسیار جالب و پر محتوی بود.

  3. حسام
    مهر ۲۰ ۱۳۹۱

    “جمجمه‌ی نئاندرتال ۳۶ هزار ساله‌ای یافت شده که سرش در اثر اصابت جسمی تیز شکافته و سپس ترمیم یافته بود” آیا بجز جنگ های تن به تنتن می توانسته نشان دهنده ی “Trepanation نیز باشد؟ این گزینه را هم به نظرم باید مد نظر داشت. مقاله خیلی خوبی بود. دست مریزاد. شاد باشید و سلامت

  4. مهر ۲۰ ۱۳۹۱

    @ارام, متشکرم از لطف شما. اگر سخت به‌نظر می‌رسد، از ضعف تالیف من است. شاید زیادی خلاصه نوشتم.

  5. مهر ۲۰ ۱۳۹۱

    @مجید, متشکرم. خوشحالم که خوش‌تان آمد.

  6. مهر ۲۰ ۱۳۹۱

    @حسام, ممنون حسام جان. اطف داری. اما سوراخ ناشی از Trepanation (شکافتن جمجمه برای مقاصد طبی یا شاید جادویی) شکل مشخص و منظمی دارد که با شکستگی‌ چماق یا چاقو فرق می‌کند. در ضمن به‌نظرم تو دیگر خیلی هوش نئاندرتال‌ها را دست بالا گرفته‌ای. الان سرچ کردم دیدم اولین جراحی‌های Trepanation در انسان‌های مدرن هم مربوط به همین ۸۵۰۰ سال پیش است.

  7. دی ۱۶ ۱۳۹۱

    ما انسان بودیم
    دیروز که داشتم در اینترنت دنبال موضوعی می گشتم در یکی از وبلاگها مقاله ای راخواندم به نام چگونه انسان شدیم .این مقاله توسط یک پزشک نوشته شده است وظاهرا اطلاعات ارائه شده درآن از دائره المعارف ویکپیدیاکه معتبرترین مرجع اطلاعاتی است برداشت شده است .این مقاله که تا حالا پنج قسمت آن منتشر شده است کاملا همراه سند وشواهد علمی قابل استناد است اما با توجه دقیق به آن سوالات بی پاسخ فراوانی در ذهن خواننده نقش میبندند.این مقاله ادعا میکندکه تحول عظیمی در شامپانزه رخ داد ویک گونه ی مهم از نسل آن به نام انسان جدا شد.این گونه ی جدا شده با زهم دست خوش تغییر وتحول شد تا انسانهای کنونی به دست آمدند سوالی در این جا مطرح است که چرا این تحول متوقف شد ودیگر ادامه پیدا نکرد تا موجوداتی فرا انسانی به وجود آیند.؟علت توقف این تحول
    عظیم جهشی چیست؟من شخصا اجازه نمیدهم کسی این توهین را به من بکند وبگوید جد من یک شامپانزه بوده،البته هیچ مانعی ندارد جد کسانی که این ادعا را میکنند شامپانزه باشد اما جد من اولین پیامبر خدا حضرت آدم باشد.
    ممکن است بگویید سخن آنها دلیل علمی دارد ولی من حرفهای تعصبی میزنم ،این حرف راقبول میکنم که اسکلتهایی پیدا شده که شبیه انسانها ست اما چه اشکالی دارد خداوند موجوداتی را خلق کرده باشد قبل از خلقت آدم وبر اثر حوادثی نسل آنها منقرض شده باشد سپس پدر ما آدم راخلق کرده باشد.البته اگربر فرض قبول کنیم که این اسکلتها حقیقتا کشف شده باشندومانندجمجمه ای که مدتی پیش ادعا کردند در حفاری باستان شناسی به دست آمده است اما بعدها ساختگی بودن آن معلوم شد، نباشند.
    در ثانی این ادعا فعلا در حد یک فرضیه است وهنوز تارسیدن به مرحله ی تئوری علمی باید سوالات فراوانی را جواب دهد وبتواند یک رابطه ی منطقی وقابل دفاعی بین این گونه های کشف شده وانسانهای موجود پیدا کند .من بعید میدانم که بتواند تبدیل(تحول)به یک نظریه وتئوری علمی شود چون اصلا صلاحیت این راندارد.هرنظریه ی علمی باید مطابق واقع باشد ومطابق واقع بودن در اصطلاح دانشمندان خصوصیاتی دارد که این فرضیه ندارد .

  8. محمد هادی
    اسفند ۱۱ ۱۳۹۱

    دکتر چند قسمت دیگه از مقاله مونده؟
    خواهشا دست بجونبونید ما مردیم از خماری!
    حداقل یه عیدی ایی چیزی به ما بدید

  9. admin
    فروردین ۳ ۱۳۹۲

    @محمد هادی, والله خودم هم نمی‌دونم چند قسمت. اما سرم داره خلوت می‌شه؛ به‌زودی ادامه‌ش می‌دم. خوشحالم که خوش‌تون اومده.

  10. محمد هادی
    فروردین ۴ ۱۳۹۲

    @admin, اشکال نداره
    هرچی بیشتر باشه بهتره
    راستی توی قسمت های اینده در مورد چگونگی بوجود اومدن نژادهای مختلف انسان هم توضیح بدید خوبه
    یه چیز دیگه ایی هم بود میخواستم بدونم اطلاعی در مورد تکامل رفتارهای جنسی انسان وجود داره؟باید چیز جالبی از توش دربیاد

  11. طباطبایی
    اردیبهشت ۲۹ ۱۳۹۲

    سلام و خسته نباشید

    من واقعا از شما کمال تشکر رو دارم به خاطر این مطالب. واقعا پیدا کردن یه مطلب خوب و حسابی درباره تکامل به زبان فارسی کار سختیه.

    فقط یه درخواستی دارم از خدمتتون. اینکه اگه امکانش هست مجموعه این مطالب رو به صورت پی دی اف روی سایتتون قرار بدید که دسترسی بهشون راحت تر باشه. متشکرم.

  12. بهنام
    مرداد ۳۱ ۱۳۹۲

    پیشنهاد می کنم کتاب فرگشت و ژنتیک آقای بهنام محمد پناه رو هم برای علاقه مندان در سایتتون معرفی کنید. با تشکر.

    لینک دانلود (۴٫۸۹ مگابایت):
    http://goo.gl/ju3A6e

    پسورد:
    http://www.farsiketab.com

    *با این توضیح که من بهنام محمد پناه نیستم. تشابه نام من با آقای محمد پناه تصادفیه :)

  13. بهنام
    شهریور ۳ ۱۳۹۲

    @بهنام,

    لینک سالم دانلود فایل بدون پسورد:

    http://www.mediafire.com/?djsl2b5j7b8ytxb

  14. احمد
    بهمن ۶ ۱۳۹۶

    خطاب به افرادی که ناراحت میشن و میگن با شامپانزه فامیل دور نیستن:
    دی ان ای خودتون رو با شامپانزه مقایسه کنین تا ببینین که بعد از شش میلیون سال جدایی، هنوز چقدر شباهت داره.
    واقعیت رو باید پذیرفت و اتفاقا من اصلا از شنیدن این ناراحت نمیشم، ولی نمی تونم بپذیرم که اینهمه موجودات یکی یکی جداگانه خلق ناگهانی شدن و به زمین پرتاب شدن.

ارسال نظر

(required)
(required)

Note: HTML is allowed. Your email address will never be published.

اشترک در نظر