Skip to content

شهریور ۱۴, ۱۳۹۴

۴

شوهر جنیفر لوپز بودن

jl5

صبح که سر کار می‌آمدم، پکر بودم. حتی حوصله نداشتم ضبط ماشین را روشن کنم. اگر همان‌طور که چند روز پیش یکی از دوستان برایم نوشته بود، دل‌تنگی نشانه‌ی سلامت عاطفی باشد، در اوج سلامت عاطفی بودم. توی راه و توی همین‌ پریشان‌فکری یاد جوکی افتادم که دیشب توی تلگرام خوانده بودم؛ این‌که بچه‌ی جنیفر لوپز توی مدرسه گریه می‌کند مادرش را می‌خواهد و ناظم بهش می‌گوید بچه جان، ما همه مادرت را می‌خواهیم ولی هیچ‌کدام گریه نمی‌کنیم. باز همین‌طور الکی و تداعی معانی به فکر بچه‌ی خانم لوپز و شوهرش افتادم و این‌که اگر ایشان مثل ما شوهرهای ایرانی غیرتی بود، چه می‌کشید از دست چشم‌های هیز و زبان‌های دراز مردم و لابد همان روز اول بانو را طلاق می‌داد مهر او حلال و جان این آزاد. باز همین‌طور پرش افکار رفتم روی مفهوم «شوهر جنیفر لوپز بودن» که انگار واقعاً با شوهر بودن متعارف فرق دارد. یعنی روش مرسوم همسرداری در این مورد اصلاً جواب نمی‌دهد. در روش معمول، ما وقتی شوهر خانم X هستیم، یعنی یک‌جوری روی او حق مالکیت داریم، همان‌جوری که خانم X هم دیگر صاحب ماست. حالا نه «مالک» و «صاحب» به این غلیظی، ولی بالاخره قرار هم نیست همسرمان را با این‌همه نگاه‌های خیره و زبان‌های وراج شریک باشیم. حالا حتی نه فقط در قالب ازدواج شرعی و قانونی، حتی دوست پسر/ دخترهای امروزی هم کمابیش چنین حقی برای خود قایل هستند. با این‌ حال و بدون این حق مالکیت انحصاری، باز هم برای خانم لوپز شوهر پیدا می‌شود. پیدا می‌شود که چه عرض کنم؛ گمانم اگر برایش لاتاری راه بیاندازند از «گرین کارت» هم بیشتر مشتری داشته باشد؛ چرا؟ واقعاً چرا؟

نیست فاصله‌ی خانه تا دفترم دور است و نیست که دیده‌ام دوستان پشت رل و در تاکسی فلسفه می‌بافند، همین‌طور رفتم روی تاملات فلسفی. خودم را جای خواستگاران خانم لوپز گذاشتم، دیدم از چشم آن‌ها «شوهر جنیفر لوپز بودن» یک موقعیت ویژه است، لوکس است. البته سخت است، خیلی هم سخت است، اما برای کسی که آن «موقعیت» را بخواهد ارزشش را دارد. فارغ از این‌که چند نفر چشم‌شان توی زندگی‌ات باشد؛ فارغ از این‌که چند نفر بخواهند سر روی تنت نباشد؛ فارغ از این‌که چند نفر توی نوبت ایستاده باشند و بدانی امسال نشد، سال دیگر باید نوبتت را به یکی دیگر بدهی… چنین خواستگاری به همین «حالا» نگاه می‌کند، به همین موقعیت «ویژه» که البته مالکیت زمانی (Time sharing) هم دارد. برای شوهر خانم لوپز، غم فردا را خوردن و گوش به حرف مردم داشتن فقط تباه کردن لذت است، تباه کردن فرصت «یک بار مصرف زندگی»…

حالا باز نه این‌که دیگر فاصله تا دفتر آن‌قدر زیاد باشد، سرعت پرش افکارم زیادتر شد. دیدم اصلاً کل زندگی همین است. خود «زندگی» یک موقعیت ویژه، لوکس و البته موقت است. سختی‌های خودش را هم دارد. برای ما بیشتر، برای بعضی‌ها کمتر؛ ولی فقط یک لحظه در نظر بگیرید! فاصله‌اش با مرگ مثل فاصله‌ی روشن و خاموش کردن کلید چراغ است، فاصله‌ی «هست» و «نیست»، فاصله‌ی صفر و یک. معجزه است! بین این‌همه سیاره فقط زمین جای زندگی باشد، بعد بین این‌همه موجود زنده‌ فقط یکی انسان باشد، بعد تو همان انسان باشی؛ انسان زنده! انسانی که امروز هست و فردا نیست. خیام هم لابد از همین تاملات داشته که گفته: «فردا که از این دیر فنا درگذریم/ با هفت هزار سالگان سربه‌سریم.»

حالا تا برسم دفتر، تاملاتم همین‌طور گسترش پیدا کرد که خب همه‌اش نوشتنی نیست. فقط یادم رفت بنویسم چرا پکر بودم. امروز تولد من است. برای یک آدم ۴۶ ساله دل‌تنگی غیرطبیعی نیست. حالا که این‌ها را نوشتم، هنوز پکر و دل‌تنگ هستم ولی کمتر از اول. کمی فکر کردن و کمی نوشتن بالاخره حال آدم را کمی بهتر می‌کند.

پ. ن: حالا که من پس از قرنی به این وبلاگ آمده‌ام و دفعه‌ی بعد معلوم نیست کی باشد، این لینک را هم ببینید. مصاحبه‌ی دو هفته پیش من است با روزنامه‌ی همشهری به‌مناسبت روز پزشک.

مطالب بیشتر در يادداشت
  1. حمید یوسفی
    شهریور ۱۵ ۱۳۹۴

    مسعود عزیز…روز تولدت را شادباش می گویم..
    غم خوردن با این اوضاع بلبشوی دنیای اطراف مان بهانه نمی خواهد
    ظاهرن تلاش مان باید در شادمان بودن باشد.با دل خونین لب خندان بباور
    هم چو جام…

  2. گوسفند
    شهریور ۱۵ ۱۳۹۴

    آقا جان، خوبه این تفکرات فلسفی ات را صبح که داری میری سر کار می کنی. اگه می خواستی شب که برمی گردی خونه از این دست تفکرات فلسفی بکنی، شب باید تو جوب می خوابیدی!

  3. عباس آقازاده مسرور
    شهریور ۱۹ ۱۳۹۴

    من بدون مقدمه حرف بزنم،بنظرم شمادچار نوعی سندرم جدید که ویزه زمانه معاصر است شده اید:اولا پرش افکار بسرعت انتقال الکترون ها در مدارهای دیژیتال.دوما،راستگویی و اصرار در بیان صادقانه تخیلات که خب خیلی میتواند خطرناک باشد.سوما،معمولا این سندرم در کسانیکه شب قبل غذای پرچرب،نوشیدنیهای غیرمتعارف،دیدن تصاویر مضر،ویا دعواهای خانگی داشته اندگزارش شده است.چهارما،سندرم محرومیت از …به مقدار کم ولی موثر!از عوامل تاثیر گذار در اتیولوژی این سندرم جدید که میشود نامش را گذاشت ” آه، کلاهم را باد برد” شده اید.
    علی ایحال!من بعنوان یک پزشک عمومی با تجربه و بسیار با اعتماد به نفس!به شما دوست عزیز توصیه میکنم مقداری روی تقویت ایمان،و مقداری هم به هنگام لزوم از اختفای مکنونات قلبی روزی سه بار استفاده کنید و ماه بعد تشریف بیاورید ببینمتان.ضمنا آن دیش و ریسیور بی صاحب را نیز از بیت محترم دور کنید.عزت زیاد!

  4. ali
    دی ۲۷ ۱۳۹۴

    http://fararu.com/fa/news/259022/%D8%B7%D9%86%D8%B2-%D8%A8%D9%87%D8%B4%D8%AA-%D9%BE%D8%B2%D8%B4%DA%A9%D8%A7%D9%86

    دوستان لطفا این متن زیبا از یکی از همکاران رو منتشرکنید

ارسال نظر

(required)
(required)

Note: HTML is allowed. Your email address will never be published.

اشترک در نظر