Skip to content

پست هایی با برچسب ‘پزشكان گيل’

۲۲
تیر

مغز در عشق و شهوت

ترجمه و تلخیص:
دکتر مهران قسمتی‌زاده

پیش‌نوشت: این مقاله در شماره‌ی ۱۰۳ «پزشکان گیل» منتشر شد و طرفداران بسیاری هم پیدا کرد که گویا «تقدس‌زدایی» از مقوله‌ی عشق به‌مذاق‌شان بد ننشست. به درخواست یکی از همان طرفداران در این‌جا هم تقدیم‌تان می‌کنیم ولی داوری این‌که عشق امری ملکوتی است یا خیر، با شما!

مسلماً از ابتدای پیدایش انسان، عشق در زندگی وی تاثیری به‌سزا داشته است. این احساس نشان از تعلق خاطر فردی به فرد دیگر دارد و در عمل شاید بتوان از آن به‌عنوان تداوم دهنده‌ی اصلی روابط انسانی و عامل اصلی بقای جوامع بشری نام برد زیرا از یک‌سو به‌شکل عشق والدین سبب‌ حمایت آنان از فرزندان‌شان در دوران رشد و نمو می‌شود و از سوی دیگر به‌شکل عشق جنسی عامل تولید مثل و ضامن اصلی بقای نسل است. شدت این احساس و اهمیت آن در زندگی بشری به‌قدری است که تاثیرات عمیق آن را در تمامی رشته‌های هنری و محصولات فرهنگی بشری که خود آن‌ها نشان ‌دهنده‌ی فعالیت پیچیده‌ی مغزی هستند، می‌توان یافت. Read moreRead more

۱۰
اسفند

۱۰۰ ماهه شدیم!

مقدمه: شماره‌ی ۱۰۰ «پزشکان گیل» منتشر شد. متن زیر بخشی از یادداشتی است که به‌مناسبت صد شمارگی و در ابتدای صفحات ویژه‌‌ای که به این مناسبت منتشر کرده‌ایم، نوشته‌ام. اگر فرصت کردید، این شماره را بخوانید؛ بچه‌ها چیزهای خوبی نوشته‌اند. (بله، از من هم البته تعریف کرده‌اند؛ اما برای این نگفتم!)

۱٫ البته این‌طور هم نیست که شب بخوابی و صبح برخیزی و ببینی ۱۰۰ شماره مجله را ردیف در قفسه‌ی روبه‌رو چیده‌اند؛ مرارت که زیاد داشت و تاوان هم البته. اما هر جور حساب کنی، این‌ها در برابر مرارت و تاوانی که هم‌صنفی‌های مطبوعاتی من کشیده و داده‌اند به‌ چرتکه نمی‌آید، پس از «تلخی»ها گفتن و «خودشیرینی» کردن بماند برای یک وقت دیگر. از این‌ها گذشته، فرموده‌اند: «که در طریقت ما کافری است رنجیدن!» پس از «شیرینی»ها برای‌تان بگویم. Read moreRead more

۱۰
دی

منتظر کادو‌ی شما هستیم

فراخوان خوانندگان برای جشن ۱۰۰ ماهگی «پزشکان گیل»
دوستان پیشنهاد داده‌اند به‌مناسبت انتشار یکصدمین شماره‌ی ماهنامه‌ی وزین «پزشکان گیل» در بهمن‌ماه، یک شماره‌ی ویژه منتشر کنیم. راستش را بخواهید، خودمان هم دل‌مان می‌خواهد. چه‌کسی از جشن تولد و شمع فوت کردن و کادو گرفتن بدش می‌آید؟ منتها اصل قضیه همین کادو گرفتن و دادن است. اگر قول می‌دهید هر کدام از شما یادداشتی، نقدی، نظری، تشویقی، تحبیبی، تادیبی، بد و بیراهی، خاطره‌ای، رهنمودی، چیزی بالاخره (از دو خط تا دو صفحه) نثار ماهنامه‌ی وزین و سردبیر محترمش کنید، که هستیم خدمت‌تان. ولی اگر بی‌محلی کنید و جلوی غریبه‌ها و در و همسایه آبروداری نشود، شماره‌ی ۱۰۰ که هیچ، کل مجله را صرف‌نظر می‌کنیم. گفته باشیم که این تهدید جدی است! آدم با این‌جور مهمان‌ها (بلانسبت) بیخود می‌کند مهمانی بگیرد.
مهلت ارسال هدایای فوق‌الذکر هم تا دهم برج بعد (۹۰/۱۱/۱۰) باشد که بتوانیم به‌موقع ترتیب صفحه‌بندی را بدهیم. پیشاپیش «صفای قدم‌تان»! نشانی ما هم این‌جاست.

۱۰
بهمن

گردن نمی‌گیریم…

عجالتاً یکشنبه شب برایم بهترین شب هفته است؛ نه کشیک مطب هستم، نه باید بروم ورزش، نه (جز یک هفته در ماه معمولاً) جلسه‌ی انجمن. شب مهمانی هم اغلب نیست. می‌روی خانه شامت را می‌خوری، مثل بچه‌ی آدم روی مبل ولو می‌شوی، کله‌ات را (که اگر کمی گرم شده باشد چه بهتر) می‌کنی در یکی از ۲۰-۱۰ کتاب نیم‌خوانده‌ای که آن گوشه چیده‌ای، یا نه، چشم بر پرده‌ی شیشه‌ای صفا می‌کنی.
حالا فرض کنید چه شود بعد از سال‌ها شنبه به نوروز بیافتد، یعنی به زبان «پزشکان گیل» کار مجله عدل غروب یکشنبه تمام شود و پیک موتوری بیاید دم در سی‌دی مربوطه را تحویل بگیرد تا نفس راحتی بکشی که: آخیییییییییش… این شماره هم تمام شد. امشب یک چنین شبی است، و مهم‌تر این‌که با توجه به شلوغی دم عید و این‌که تا ۳۷ روز آینده باید دو شماره‌ی بهمن و اسفند هم آماده شده باشد، شاید آخرین شب فراغت تا ۱۷ اسفند. لامسب، شب عیدی است برای خودش! تازه یک گوش هم به اخبار قاهره داریم که: وصف ‌العیش، نصف‌ العیش! Read moreRead more

۱۶
آذر

هفت‌ساله شدیم

هفت‌ساله شدیم. یعنی غفلتاً ۷ سال و هر سال ۱۲ شماره و مجموعاً ۸۴ شماره‌ تمام شد و سلام بر سال هشتم و شماره‌ی ۸۵٫
نمی‌دانم این روزها «پزشکان گیل» را می‌خوانید یا نه؛ یعنی وقتی از لفاف پلاستیکی درآوردید و یک نگاهی به آگهی‌ها انداختید و صفحاتش را یک ورق تندتند زدید (یا حتی نزدید) و تیترها را سرسری یک نگاهی کردید (یا نکردید) و دو سه خط اول این سرمقاله را از نظر گذراندید (یا…) وقت می‌کنید دوباره هم سر فرصت بنشینید بین مریض‌ها (اگر پزشک عمومی باشید) یا شب جلوی تلویزیون لم داده تک‌تک صفحات را با نگاه خریدارتری ورانداز کنید و مطلب مورد علاقه‌تان را بدون عجله و با لذت تا ته بخوانید یا نه. اگر نزدید و نکردید و نگذراندید هم گله‌ای نیست. مقصر زمانه‌ی غدار و فلک کج‌مدار است که اولویت‌های دست اول‌تری جز خواندن «پزشکان گیل» پیش روی‌مان گذاشته است؛ اما قطعاً ضرر کرده‌اید! Read moreRead more

۸
اردیبهشت

چه حالی دارند همکاران ما…

۱٫    اول این‌که به پیشنهاد سارا رها و علیرضا مجیدی عزیز (این «عزیز» به هر دو نفرشان برمی‌گردد) به خانه‌ی جدید نقل‌مکان کردیم. بنابراین اگر پیگیر افاضات ما نیستید که هیچ، اگر هستید، دو حالت دارد: یا به این وبلاگ جدید سر می‌زنید یا در حاشیه‌ی سمت چپ سایت «پزشکان گیل» در خدمت‌تان هستیم. من که از این کارها سر درنمی‌آورم، زحمات فنی‌اش را (که ایجاد وبلاگی در ساب‌دومین سایت اصلی باشد) همان علیرضای عزیز کشیده است و یک چند روز دیگر باید بکشد تا خوب جا بیافتد. Read moreRead more

۲۹
فروردین

ما همین دور و بریم

این هفته داریم مجله‌ی ۷۸ را می‌بندیم و طبیعی است که کمتر از افاضات ما بهره‌مند شوید. این دو سه خط را هم نوشتیم که فکر نکنید تب تندمان عرق کرده است.
در ضمن، امروز یک آقایی به اسم میرحسین موسوی سخنرانی کرده و گفته است: «هر وبلاگی که بسته می‌شود ده‌ها وبلاگ دیگر برای دفاع از حقوق مردم باید راه‌اندازی شود.» خواستیم بگوییم این وبلاگ ما ربطی به فرمایش ایشان ندارد؛ ما چند روز پیش راه‌اندازی کرده بودیم. باز هم در ضمن، ما کاری به حقوق مردم نداریم؛ همین شش ماه پول بیمه‌ی خودمان را از وزیر محترم رفاه بگیریم، کلاه‌مان را می‌اندازیم هوا.
پ. ن: دم عید رفته بودم تی‌شرت سبز بخرم، طرف پرسید: «چه سبزی؟» گفتم: «سبز جنبشی!» گفت: «تمام شده.» ولی فکر نمی‌کنم تمام شده باشد.