پزشکان گیل

ماهنامه‌ جامعه‌ پزشکی استان گیلان

بایگانی برای دسته ’ صفحه‌ آخر ‘

همه‌ی فضایل من/ دکتر امید زرگری

بدست • ۱۹ آذر ۱۳۹۱ • دسته: صفحه‌ آخر

صفحه‌ی آخر (۱۱) بدین‌گونه، همه‌ی فضایل من سکه‌هایی بودند که پشت آن‌ها از روی‌شان جلای کمتری داشت. آلبر کامو مطمئن هستیم این کتاب «جامعه‌شناسی خودمانی» را خیلی از شماها خوانده‌اید؛ ما هم سال‌ها قبل آن را خریدیم و خواندیم و بعد هم به قوم و خویشی که تازه همسر غیرایرانی اختیار کرده بود، پیشکش کردیم تا […]



قدری متفاوت با همه/ دکتر امید زرگری

بدست • ۲۱ آبان ۱۳۹۱ • دسته: صفحه‌ آخر

صفحه‌ی آخر (۱۰) اسم فیلیپ راث را قبلاً شنیده بودیم. در واقع می‌دانستیم که در میان نویسندگان معاصر آمریکا به‌قول معروف سرش به تنش می‌ارزد و برای خودش آدمی‌ست! به‌همین جهت تا چشم‌مان به «یکی مثل همه» افتاد، بی‌درنگ خریدیم و خواندیم! قصه‌ی «یکی مثل همه» با مراسم تشییع جنازه‌ی مرد اول داستان در گورستانی نیمه […]



عصر جاه‌طلبی/ دکتر امید زرگری

بدست • ۲۵ اسفند ۱۳۹۰ • دسته: صفحه‌ آخر

صفحه‌ی آخر (۹) «عصر، عصر جاه‌طلبی است.» اگر اشتباه نکنیم این جمله را سلین گفته است؛ سال‌ها پیش. اما هنوز مصداق دارد. عصر، کماکان عصر جاه‌طلبی، برتری‌جویی‌های بی‌پایان و رقابت‌های ناسالم است. اصلاً چگونه امکان دارد رقابتی سالم باشد، در حالی که در نهایت در یک‌سو بازنده یا شکست‌خورده‌ای به‌جای خواهد ماند. حتی اگر سالم باشد، […]



اپیدمی اندوه/ دکتر امید زرگری

بدست • ۱ آذر ۱۳۹۰ • دسته: صفحه‌ آخر

صفحه‌ی آخر (۸) نوشتن شکلی از نق زدن است. حتماً شما هم متوجه شده‌اید که این روزها چقدر نوشته‌ها شبیه هم شده‌اند. در لابه‌لای جملات اگر جستجو کنید، ریشه‌های درد مشترکی هویداست؛ همگی در تلاش برای یافتن آن «طفل گم‌شده»‌اند۱ و چون اغلب تلاش‌ها نافرجام می‌ماند، حاصل اندوهی‌ست که به اشکال مختلف در نوشته‌ها انعکاس پیدا […]



شفاخانه/ دکتر امید زرگری

بدست • ۲۹ تیر ۱۳۹۰ • دسته: صفحه‌ آخر

صفحه‌ی آخر (۷) … تب ۳۸ درجه به امری معمول بدل شده است، تمام طول عصر و نیمی از شب… من علیه آسایشگاه از خود دفاع می‌کنم، علیه پانسیون هم همین‌طور، اما چه فایده که در مقابل تب نمی‌توانم از خود دفاعی بکنم… جدا از این‌ها، این‌جا بسیار زیباست، روی ایوان دراز می‌کشم و تماشا می‌کنم […]



نق فلسفی!/ دکتر امید زرگری

بدست • ۲۱ فروردین ۱۳۹۰ • دسته: صفحه‌ آخر

صفحه‌ی آخر (۶)  یکم، نق: اصولاً هیچکس در این تیرماه خوشحال نیست. وقتی ما– که مرکز عالم هستیم!- خوشحال نباشیم، لابد بقیه‌ هم حال‌شان بد است! از یک‌سو گرمایی که یادآور جهنم است و آستانه‌ی کج‌خلقی را به پایین‌ترین حد ممکن می‌آورد، از سویی دیگر تابستانی که هیچ‌گاه آن‌طور که انتظار داری شروع نمی‌شود، همراه با […]



دریغ!/ دکتر امید زرگری

بدست • ۱۹ تیر ۱۳۸۹ • دسته: تیتر اول٬صفحه‌ آخر

صفحه‌ی آخر (۵) زمانی در یکی از سفرهای‌مان دوستی کانادایی از ما پرسید: «بارزترین ویژگی ایرانی‌ها چیست؟» در یک جمله فرمودیم: «ما غیرقابل پیش‌بینی‌ترین ملت دنیا هستیم!» در پاسخ به نگاه پرسشگر او ادامه دادیم: «ما گاه در انسان‌دوستی و شرافت همه‌ی دنیا را مات و مبهوت می‌کنیم و گاه آبروی تمدن چندهزار ساله را ظرف […]



خیام صادق/ دکتر امید زرگری

بدست • ۷ تیر ۱۳۸۹ • دسته: صفحه‌ آخر

صفحه‌ی آخر (۴) آنان که ز پیش رفته‌اند ای ساقی در خاک غرور خفته‌اند ای ساقی رو باده خور و حقیقت از من بشنو باد است هر آن‌چه گفته‌اند ای ساقی. طی هفته‌های گذشته بحث شیرین شعر و شاعری در مملکت داغ بود و البته به طعم تلخ سیاست نیز آلوده شد. (وقتی پای سیب‌زمینی و […]



حالا حکایت ماست/ دکتر امید زرگری

بدست • ۲۹ خرداد ۱۳۸۹ • دسته: صفحه‌ آخر

صفحه‌ی آخر (۳) چنان‌چه عنوان فوق برای‌تان آشناست، مفهوم آن این است که احتمالاً سال‌ها قبل شما هم پول‌تان را خرج چیزی می‌کردید که ما می‌کردیم! یعنی خریدن ماهنامه‌هایی چون «آدینه»، «دنیای سخن»، «گردون» و… که البته حالا همگی مرحوم شده‌اند. خدابیامرز عمران صلاحی در این ماهنامه‌ها تک‌پرانی‌ها و طعنه‌زنی‌هایی داشت که بعدها هم کتابی شد […]



به‌زحمتش می‌ارزد؟!/ دکتر امید زرگری

بدست • ۱۹ خرداد ۱۳۸۹ • دسته: صفحه‌ آخر

صفحه‌ی آخر (۲) روز جمعه است و سردبیر اولتیماتوم داده‌اند که آخرین مهلت است برای نوشتن. سارتر گفته «انسان یا می‌نویسد یا زندگی می‌کند، اما هیچ‌گاه این دو را توامان انجام نمی‌دهد.» ما هم که هدایت نیستیم برای سایه‌ی خودمان بنویسیم، بنابراین ناچاریم این صبح جمعه را ساعاتی از زندگی چشم‌پوشی کنیم. گفتیم ساعت؛ خیلی کنجکاویم […]