پزشکان گیل

ماهنامه‌ی جامعه‌ی پزشکی استان گیلان

نوشته‌ها با برچسب ’دکتر امید زرگری‘

دو یادداشت

بدست • 6 ماه ago • دسته: تیتر اول٬صفحه‌ آخر

  دکتر امید زرگری اندر حکایت درمان‌های «قطعی»! پیش‌تر در مورد علاقه ملت‌مان به فریفته شدن مطلبی نوشته بودم. از دیگر چیزهای مورد علاقه ملت شریف ما درمان قطعی است! ملت نجیب ما علاوه بر دو خصوصیت بالا، یک ویژگی دیگر هم دارد و آن این‌که حافظه خوبی ندارد! (برای یادآوری، همین چند سال پیش […]



ارنست، ارنستو، فیدل، سیگار، سالسا، رام

بدست • 7 ماه ago • دسته: تیتر اول٬صفحه‌ آخر

دکتر امید زرگری   می‌گویند روزی از ارنست همینگوی خواستند که با شش کلمه داستانی کوتاه بنویسد و او پس از اندکی تامل نوشت: Baby shoes for sale, never worn.  (کفش‌های بچه برای فروش، هرگز پا نشده‌اند.) این داستان نه‌ فقط کوتاه‌ترین بلکه شاید غم‌انگیزترین داستان عالم باشد. اخیراً سفری کوتاه به کوبا داشتیم. اگر […]



عملیات ویرجینیا!

بدست • ۱۴ آبان ۱۳۹۶ • دسته: تیتر اول٬صفحه‌ آخر

دکتر امید زرگری گاهی لازم است آدمیزاد برخی کارها را وارونه انجام دهد؛ علی‌الخصوص هنگامی که به مرض روزمر‌گی دچار می‌شود و در عین‌حال آن‌قدر جرات و جسارت ندارد که مرتکب عملیات انقلابی شود یا وقتی که گرد سالیان به مویش نشسته و می‌داند که دیگر زمان چندانی برای شروع کاری تازه ندارد. در این‌جور […]



پراگ سوم: گرگوری‌تر از همیشه!

بدست • ۲۸ آبان ۱۳۹۴ • دسته: تیتر اول٬صفحه‌ آخر

دکتر امید زرگری من‌‌ رها هستم و این است علت گم‌گشتگی من. کافکا پیش از هر چیز این را بگوییم که ما متاسفانه قلم دکتر شهیدی را نداریم که خاطرات سفر را آن‌گونه بنویسیم که هر کافر و نامسلمانی را هم مشتاق سفر حج کند. با این حال چون روی‌مان قدری زیاد است و این […]



زنی با مردان

بدست • ۱۲ آبان ۱۳۹۴ • دسته: صفحه‌ آخر٬يادداشت‌ها

دکتر امید زرگری یکم «مادام بواری» یکی از بهترین رمان‌های کلاسیکی است که تا کنون خوانده‌ایم؛ اثری کم‌نظیر؛ چیزی همتای آثار تولستوی و شاید بر‌تر از آن‌ها! چرا که با وجود کلاسیک بودن، مدرن نیز هست. (نمی‌دانیم «کلاسیک مدرن» اکسی‌مورون۱ محسوب می‌شود یا خیر!) حکماً فلوبر به هنگام نوشتن این کتاب حسابی عرق ریخته است! […]



من و باب/ دکتر امید زرگری

بدست • ۲۶ اسفند ۱۳۹۳ • دسته: صفحه‌ آخر

سال‌ها پیش- خدایش رحمت کناد!- پسرعمویی داشتیم که از‌‌ همان دوران نوجوانی در مدرسه‌ای شبانه‌روزی در لندن تحصیل می‌کرد و هر بار که به ایران بازمی‌گشت، طبیعتاً برای ما که تنها هنرمان حفظ کردن پایتخت‌های ممالک دنیا بود، حکم مسافری بازگشته از مریخ را داشت. یادم است در آخرین بازگشتش به‌همراه خود پوستری از آدمی […]



اندر ستایش حال!/ دکتر امید زرگری

بدست • ۲۶ اسفند ۱۳۹۳ • دسته: صفحه‌ آخر

گذشته به درد ما نمی‌خوره، آینده پر دلواپسی‌یه. فقط حال واقعی‌یه. این‌جا و اکنون. دم را دریاب. سال بلو یکم. لابد شما هم این ای‌میل «آن‌ها که مانده‌اند و آن‌هایی که رفته‌اند» را دریافت کرده‌اید. این‌که چه کسی کار درستی انجام داده است، بحث ما نیست. دوستی داریم که سال‌هاست جلای وطن کرده، اما مثل […]



روح پراگ/ دکتر امید زرگری

بدست • ۲۶ اسفند ۱۳۹۳ • دسته: يک پزشک

من قفسی هستم در جستجوی پرنده‌ای. فرانتس کافکا مرض تازه‌ای که به آن دچار شده‌ایم این است که هر چیزی ما را یاد چیز دیگری می‌اندازد! حالا علتش پا به‌سن گذاشتن ماست یا ادامه‌ی‌‌ همان پرش افکار است (یا هر دو یا هیچ‌کدام؟) نمی‌دانیم. حتی دانستن علتش هم چندان مهم نیست، چون حداقل این یکی […]



«دریفوسیزاسیون ژنرالیزه» یا وقتی همه می‌نالند اما کسی متهم نمی‌کند!/ دکتر امید زرگری

بدست • ۲۶ اسفند ۱۳۹۳ • دسته: صفحه‌ آخر

پیش از همه این را بگوییم که خیلی خوب می‌دانیم که این ادبیات مورد تهاجم و تجاوز! قرار گرفته‌ی حقیر، موجب کهیری شدن طبایع لطیف دوستان ادیب ما خواهد شد، از این رو پیشاپیش از ایشان طلب مغفرت داریم. این را هم بگذارید به‌حساب یکی دیگر از امراض لاعلاج ما که بدون آن‌که مطلقاً قصد […]



از زلف تا زولوفت!/ دکتر امید زرگری

بدست • ۱۹ تیر ۱۳۹۳ • دسته: صفحه‌ آخر٬يادداشت‌ها

این کوزه چو من عاشق زاری بوده‌ست در بند سر زلف نگاری بوده‌ست این دسته که بر گردن او می‌بینی دستی‌ست که بر گردن یاری بوده‌ست. مطابق معمول اصلاً به‌یاد نمی‌آوریم کدام فیلسوف شیر پاک خورده‌ای بود که گفت «بشر متمدن یا امروزی، انسانی دلتنگ و افسرده است». ما هم که اساساً عادت نداریم در […]