http://pezeshkangil.com

http://pezeshkangil.com

یک تجربه‌ی شخصی در یکی از مراکز تصویربرداری پزشکی رشت/ اتفاق یک بار می‌افتد!

بدست • ۲۱ آذر ۱۳۹۴ • دسته: يادداشت‌ها٬ یادداشت

دکتر رقیه حج‌فروش
بسیاری از پزشکان وقتی درباره‌ی بیماری‌های مختلف یا شرایط خاص و اورژانس‌ها می‌خوانند یا زمانی که در حال انجام خدمات احیا بالای سر بیماری هستند، تصور می‌کنند اگر چنین شرایطی برای خود یا بستگان‌شان رخ دهد، می‌توانند همان‌قدر مسلط و توانمند از پس مشکل برآیند یا ممکن است بروز چنین شرایطی برای خودشان، غیرمعمول باشد. نمی‌دانم اما من لااقل این‌طور فکر می‌کردم. به‌هرحال این مقدمه را گفتم تا شما را به‌شنیدن اتفاقی دعوت کنم که چند روز پیش برای من رخ داد و شاید اگر خودم پزشک نبودم ممکن بود آخر ماجرا طور دیگری رقم بخورد!
چند هفته‌ پیش برای بررسی یک یافته‌ی تصادفی که می‌شد با سونوگرافی سالانه پیگیری کنم، تن به انجام سی‌تی اسکن با کنتراست خوراکی و تزریقی دادم. معمولاً برای انجام کارهای تصویربرداری به یک مرکز خاص مراجعه می‌کنم و چون همکاران بخش پذیرش آن آشنا هستند، کمتر در نوبت می‌مانم. اما این‌بار، برخلاف همیشه، چون تصور می‌کردم کیفیت دستگاه‌ها ‌و عملکرد پزشکان بیشتر مراکز در حد معقول و استاندارد است،‌ به مرکز دیگری رفتم که صد البته از نظر ظاهر از مرکز قبلی چیزی کم نداشت، نزدیک‌تر و در دسترس‌تر هم بود و من هم عجله‌ای در پذیرش سریع نداشتم.
القصه، رفتم و نوبت گرفتم و داروهای تزریقی و خوراکی را هم طبق نسخه‌ی مسوول پذیرش تهیه کردم و شرایط مهیا شد برای روز واقعه! روز واقعه بعد از انتظاری نسبتاً طولانی لباس یک‌بار مصرفی پوشیدم و باز هم انتظار، این‌بار پشت در اتاق. تکنیسین مسوول گویا در گرفتن عکس بیمار قبلی مشکل داشت و مدام آن را تکرار می‌کرد ولی باز هم از نتیجه راضی نبود. همراه بیمار را خواستند و هی تکرار… نشد که نشد. نوبت من که شد، با توجه به سردی محیط که شاید ناشتایی توام با ترس من هم بی‌تاثیر نبود، درخواست پتو کردم که لطف کردند و یک پتوی تمیز از اتاق پشتی به من دادند. آنژیوکت وصل شد به دستگاهی که قطرات را تنظیم می‌کرد. بعد از چند «نفس بکش» و «نفس نکش» رفتیم برای مرحله‌ی دوم که تزریق دارو بود. با بلندگو اطلاع دادند که حالا دارو تزریق می‌شود. بلافاصله بعد از تزریق اول دردی در مسیر رگ احساس کردم و به‌دنبال آن احساس گرمی و گرگرفتکی بدن. خوب تا حدی طبیعی بود اما با شدت گرفتن علایم و احساس گرگرفتگی شدید صورت و کرختی دست و پا، دیدم نمی‌توانم نفس بکشم. واقعاً تشریح لحظه به لحظه‌ی اتفاقات بعدی را نیاز نمی‌دانم چون همه درست مثل همان‌ها بود که از روی کتاب‌های درسی یاد گرفته بودم. نمی‌توانم زمان را درست تخمین بزنم چرا که احساس ترس از مرگ قریب‌الوقوع بر اثر بروز شوک آنافیلاکتیک درک زمانی مرا از بین برده بود. فقط توانستم اشاره کنم که حالم خوش نیست تا پرستاری که مدام اصرار می‌کرد «تکان نخور تا عکست خراب نشود» بالای سرم رسید.
گفتم: «گویا حساسیت نشان دادم.» اولین جمله این بود: «شما که حساسیت داشتید، چرا زودتر نگفتید؟»
گفتم: «من که قبلاً مشکل مشابه نداشتم. حالا بی‌خیال قبل، الان به من دارویی تزریق کنید، دارم می‌میرم!» همزمان کم و بیش لبم را لمس می‌کردم که متورم بود و احساس این‌که صدایم خش دارد و ادامه‌ی جریان تنگی نفس.
پرستار دوم رسید، کمک کرد بنشینم و به رسم مادرها پشتم را مالید و دستور قطع دارو و تزریق دگزامتازون داد. گفتم: «برایم اکسیژن بیاورید.» نمی‌دانم بود یا نبود ولی نیاوردند. پرستار اول خبر داد که در ترالی دگزامتازون نداریم! گفتم: «خانم، متیل پردنیزولون، هیدروکورتیزون، پرومتازین… چیزی…» هیدروکورتیزون را تا آماده کند من حتی پرده‌های تسلیت جلوی خانه‌مان را هم دیدم. (چقدر هم زیاد بود!) همان‌جا تصمیم گرفتم وصیت کنم اگر مردم، پرده‌ی تسلیت نزنند. خلاصه بعد از تزریق هیدروکورتیزون کمی آرام شدم. توانستم آرام‌تر نفس بکشم ولی هنوز گرگرفتکی‌ها باقی بود. در پاسخ پرستاران هم گفتم بهترم. بعد از چند دقیقه باقیمانده‌ی عکس‌ها را هم گرفتند و تمام.
اما از این‌جا خطابم به تمام همکاران و دوستان و مهم‌تر از همه مسوولان نظارتی استان است. در چنین مرکزی، با گردش مالی ماهیانه‌ی میلیاردی، اولین اصل ارایه‌ی درست خدمات سلامت و صد البته پایش منظم است. چطور وقتی کارشناس معاونت درمان برای نظارت به مطب من مراجعه می‌کند حتی تاریخ انقضای نالوکسان را چک می‌کند (که باید بکند) اما در چنین مرکزی داروها و امکانات اولیه برای احیا وجود ندارد؟ این‌که اگر بیمار سابقه‌ی حساسیت داشته باشد بگوییم دارو بخرد و بیاورد تا پیش از شروع کار تزریق کنیم، کافی است؟
همکار محترم پزشک زحمت نکشیدند تشریف بیاورند و مرا ببینند و با نظر خودم که خوبم، مرا مرخص کردند، آن هم بدون همراه! در حالی که امکان عود علایم و بروز مرحله‌ی دوم حمله وجود داشت. البته از آن‌جا به مطب خودم رفتم و بقیه‌ی اقدامات از جمله تزریق آنتی‌هیستامین و… را ادامه دادم گرچه بهبود کهیرها تا یک هفته طول کشید. حالا اگر بیماری از راه دور یا بی‌سواد بود چه؟
از آن بدتر، بیمار بعد از من بود که گویا نمونه‌برداری زیر گاید سی‌تی داشت و حال عمومی مناسبی نداشت. گویا برای ایشان هم در روند کار مشکلی پیش آمده بود که نیاز مبرم به حضور پزشک داشت، اما خانم پرستار می‌گفتند: «دکتر سرشان شلوغ است. من یک‌ بار تماس گرفته‌ام، اگر دوباره زنگ بزنم عصبانی می‌شوند!» حالا احساس بیماران سالن انتظار بعد از دیدن حال من با آن صورت سرخ متورم و شنیدن داد و بیدادهای همراه مریض بعدی و معطلی و… بماند.
در چنین مرکزی که روزانه تعداد زیادی بیمار از سراسر استان برای انجام خدمات تصویربرداری مراجعه می‌کنند و امکان بروز شوک آنافیلاکتیک با هر تزریقی وجود دارد،‌ حفظ سلامت بیمار باید در اولویت اول باشد،‌ وجود پرسنل دوره دیده و مسلط، ‌وسایل و داروهای احیا و البته حضور پزشک ضروری است. اما متاسفانه گویا بیشتر به حفظ ظاهر توجه می‌شود و خبری از نظارت مسوولان مربوطه نیست. در هر حال، خطر از بیخ گوش من رد شد ولی… اتفاق یک بار می‌افتد!

دکتر رقیه حج‌فروش
پزشک عمومی، درمانگر اعتیاد
نشانی: رشت، چهارراه گلسار، خیابان نواب، کوچه‌ی داروخانه‌ی دکتر آریافر، ساختمان پزشکان سنا، مرکز درمان اعتیاد هدیه سلامت، تلفن:۳۳۱۱۳۸۰۰

Email: dr.hajf@gmail.com

 

برچسب‌ها: ٬

دیدگاه خود را بیان کنید.